۞ تلاش برای آخر شدن ۞

تو قنوتت اسممُ ببر، دستمو بگیر...

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تفسیر سوره واقعه» ثبت شده است

تفسیر سوره واقعه / دلایل گمراهی اصحاب شمال

آیات 45 تا 50

۞ إِنَّهُمْ کانُوا قَبْلَ ذلِکَ مُتْرَفینَ ۞
آنها پیش از این (در عالم دنیا) مست و مغرور نعمت بودند.
۞ وَ کانُوا یُصِرُّونَ عَلَی الْحِنْثِ الْعَظیمِ ۞
و بر گناهان بزرگ اصرار مىورزیدند.
۞ وَ کانُوا یَقُولُونَ أَ إِذا مِتْنا وَ کُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ ۞
و مى گفتند: «هنگامى که ما مردیم و خاک و استخوان شدیم، آیا برانگیخته
خواهیم شد؟!
۞ أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ ۞
یا نیاکان نخستین ما (برانگیخته مى شوند)»؟!
۞ قُلْ إِنَّ الْأَوَّلینَ وَ الْآخِرینَ ۞
بگو: «اولین و آخرین.
۞ لَمَجْمُوعُونَ إِلی‏ میقاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ ۞
همگى در موعد روز معینى گردآورى مى شوند».

تفسیر
در این آیات ، دلائل گرفتارى «اصحاب شمال» را به این سرنوشت شوم و وحشتناک در سه جمله خلاصه مى کند:

* 1 *
نخست این که: «آنها پیش از این در عالم دنیا، مست و مغرور نعمت بودند» (إِنَّهُمْ کانُوا قَبْلَ ذلِکَ مُتْرَفِینَ).
«مُتْرَف» به طورى که در «لسان العرب» آمده، از ماده «ترف» (بر وزن سبب) به معنى «تنعم» است، و «مُتْرَف» به کسى مى گویند که فزونى نعمت او را غافل، مغرور، مست کرده، و به طغیان واداشته است.
درست است که همه «اصحاب الشمال» در زمره «مترفین» نیستند، ولى هدف قرآن، سردمداران آنها است.
همان گونه که امروز هم مى بینیم، فساد جامعه هاى بشرى، از گروه متنعمین مست و مغرور است، که عامل گمراهى دیگران نیز مى باشند، سرنخ تمام جنگها و خونریزیها و انواع جنایات، و مراکز شهوات، و گرایش هاى انحرافى، به دست این گروه است، و به همین جهت، قرآن قبل از هر چیز، انگشت روى آنها مى گذارد.
این احتمال نیز وجود دارد، چون نعمت، معنى گسترده اى دارد و منحصر به اموال نیست، بلکه جوانى، سلامت و عمر نیز از نعمتهاى خدا است، اگر باعث غرور و غفلت گردد سرچشمه اصلى گناهان است، و «اصحاب شمال» هر یک، داراى نوعى از این نعمت ها هستند.

* 2 *
بعد از آن به دومین گناه، آنها اشاره کرده، مى افزاید: «آنها بر گناهان بزرگ اصرار داشتند» (وَ کانُوا یُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِیمِ).
«حِنْث» در اصل به معنى «هر گونه گناه» است، ولى در بسیارى از مواقع این واژه به معنى «پیمان شکنى و مخالفت سوگند» آمده، به خاطر این که از مصداق هاى روشن گناه است.
بنابراین، ویژگى «اصحاب شمال» تنها انجام گناه نیست، بلکه اصرار بر گناهان عظیم است; چرا که گناه ممکن است احیاناً از «اصحاب یمین» نیز سر بزند، ولى آنها هرگز بر آن اصرار نمىورزند، هنگامى که متذکر مى شوند، فوراً توبه مى کنند.
جمعى، «حنث عظیم» را در اینجا به معنى «شرک» تفسیر کرده اند; چرا که گناهى از آن عظیمتر وجود ندارد، همان گونه که قرآن مى گوید: إِنَّ اللّهَ لایَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ: «خداوند هیچ گاه شرک را نمى بخشد، و کمتر از آن را براى هر کس بخواهد مى بخشد».
بعضى نیز آن را به «دروغ» که از اعظم گناهان، و کلید معاصى دیگر است تفسیر کرده اند، مخصوصاً هنگامى که توأم با تکذیب انبیاء و قیامت، باشد.
ولى، ظاهر این است که، همه اینها مصداقهائى براى «حنث عظیم» محسوب مى شود.

* 3 *
و سومین عمل خلاف آنها این بود که «مى گفتند: آیا هنگامى که مردیم و خاک و استخوان شدیم، بار دیگر برانگیخته خواهیم شد»؟ (وَ کانُوا یَقُولُونَ أَ إِذا مِتْنا وَ کُنّا تُراباً وَ عِظاماً أ إِنّا لَمَبْعُوثُونَ).
بنابراین، انکار قیامت که خود سرچشمه بسیارى از گناهان است، یکى دیگر از اوصاف «اصحاب الشمال» مى باشد، و تعبیر به «کانُوا یَقُولُون» نشان مى دهد که در انکار قیامت نیز اصرار مىورزیدند و پافشارى داشتند.


در اینجا دو مطلب قابل توجه است:
1: هنگامى که سخن از «اصحاب الیمین» و «مقربین» در میان بود، شرح اعمال و کارهائى که سبب آن پاداشها مى شد را نداد، (جز اشاره کوتاهى که در مورد مقربان بود) اما هنگامى که نوبت به «اصحاب الشمال» رسید، در این باره شرح کافى داد تا هم اتمام حجتى باشد، و هم بیان این حقیقت که آن مجازات هاى دردناک با اصل عدالت کاملاً سازگار است.
2: سه گناهى را که آیات سه گانه فوق به آن اشاره شده، در حقیقت مى تواند اشاره به نفى اصول سه گانه دین از ناحیه «اصحاب شمال» باشد، در آخرین آیه «تکذیب رستاخیز» بود، و در آیه دوم «انکار توحید»، و در آیه نخست که سخن از «مترفین» مى گفت، اشاره اى به «تکذیب انبیاء»; زیرا همان گونه که در آیه 23 «زخرف» مى خوانیم: وَ کَذلِکَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فِى قَرْیَة مِنْ نَبِىّ إِلاّ قالَ مُتْرَفُوها إِنّا وَجَدنا آبائَنا عَلى أُمَّة وَ إنّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ: «این گونه ما در هیچ شهر و آبادى پیامبرى قبل از تو نفرستادیم مگر این که مترفین آنها گفتند: ما نیاکان خود را بر آئینى یافتیم و به آثار آنها پایبندیم».
تعبیر به «تُراباً وَ عِظاما» ممکن است اشاره به این باشد که، گوشتهاى ما تبدیل به خاک و استخوانهاى ما برهنه مى شود، با این حال، آفرینش جدید چگونه ممکن است؟ و چون فاصله خاک از حیات نوین، بیشتر است در آغاز ذکر شده است.
و عجب این که: آنها صحنه هاى معاد را با چشم خود در این جهان مى دیدند که، چگونه بسیارى از موجودات زنده مانند گیاهان مى پوسند و خاک مى شوند، و بار دیگر لباس حیات در تن مى کنند، و اصولاً کسى که آفرینش نخستین را کرده، چگونه تکرار آن براى او مشکل است، با این حال، آنها پیوسته روى انکار معاد اصرار داشتند.
آنها به این هم قناعت نمى کردند و براى اظهار تعجب بیشتر مى گفتند: «آیا نیاکان نخستین ما که هیچ اثرى از آنها باقى نمانده دوباره زنده مى شوند»؟!
(أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ).
همانها که شاید هر ذره اى از خاکشان به گوشه اى افتاده است یا جزء بدن موجود دیگرى شده است؟
ولى، چنان که در پایان سوره «یس» مشروحاً گفته شد، در برابر دلائل محکمى که بر مسأله معاد دلالت مى کند، اینها یک مشت بهانه هاى واهى بیش نیست.


سپس قرآن به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) دستور مى دهد:
در پاسخ آنها «بگو: نه فقط شما و پدرانتان، بلکه تمام اولین و آخرین...» (قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ).
«همگى در موعد روز معین (روز رستاخیز) جمع مى شوند» (لَمَجْمُوعُونَ إِلى مِیقاتِ یَوْم مَعْلُوم).
«مِیقات» از ماده «وقت»، به معنى زمانى است که براى کار یا وعده اى تعیین شده، و منظور از «میقات» در اینجا همان «وقت مقرر قیامت» است، که در آن روزها، همه انسانها در محشر براى رسیدگى به حسابهایشان اجتماع مى کنند، گاهى نیز به صورت کنایه، براى مکانى که براى انجام کارى مقرر شده است به کار مى رود، مانند «میقاتهاى حج»، که نام مکانهاى خاصى است که از آنجا «احرام» مى بندند.
ضمناً، از تعبیرات مختلف این آیه (إِن و لام)، تأکیدهاى متعددى در زمینه رستاخیز استفاده مى شود.


از این آیه، به خوبى استفاده مى شود که، معاد و رستاخیز همه انسانها در یک روز همراه هم انجام مى گیرد، و همین معنى در آیات دیگر قرآن نیز آمده است.
و از اینجا به خوبى روشن مى شود، آنهائى که قیامت را در زمان هاى متعدد نسبت به هر امتى جداگانه پنداشته اند، از آیات قرآن کاملاً بیگانه اند.
شاید نیاز به تذکر نداشته باشد که، منظور از معلوم بودن قیامت، معلوم بودن نزد پروردگار است، و گرنه هیچ کس حتى انبیاء مرسلین و ملائکه مقربین از وقت آن آگاه نیست.

نکات و پیام ها
*آنچه گناه را سنگین و خطرناک‏تر مى‏ کند، اصرار بر آن است. «یصرّون على الحنث العظیم»
*رفاه و عیّاشى، بستر ارتکاب گناه و تردید در معاد است. «مترفین... یصرّون... ءاذا متنا...»
*منکران معاد، دلیل بر انکار ندارند و تنها بعید مى‏ شمردند. «ءاذا متنا...»
*خطر آنجاست که انسان، تردید نابجاى خود را در جامعه گسترش دهد و عامل انحراف دیگران شود. «کانوا یقولون ءاذا متنا و کنّا ترابا»
*افراد شبهه افکن، دامنه تردید را توسعه مى‏ دهند. «أوَ آباؤنا الاولون»
*باید به شبهات، حتى اگر از سر عناد هم باشد، پاسخ قاطع داد. «یقولون... قل انّ الاوّلین و الاخرین»
*قدرت خداوند در محشور کردن گذشتگان وآیندگان یکسان است. «انّ الاوّلین و الاخرین لمجموعون»
*همه مردم در یک روز مشخّص جمع مى‏ شوند. «یوم معلوم»
*گرچه زمان قیامت در نزد ما نامعلوم است، امّا نزد خداوند مشخّص است. «یوم معلوم»

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • شنبه ۳ شهریور ۹۷

    تفسیر سوره واقعه / کیفر گمراهان - اصحاب شمال

    کیفر اصحاب شمال - مشئمه
    آیات 42 تا 44 و 52 تا 55

    ۞ فی‏ سَمُومٍ وَ حَمیمٍ ۞
    آنها در میان بادهاى کشنده و آب سوزان قرار دارند.
    ۞ وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ ۞
    و در سایه دودهاى متراکم و آتش زا!
    ۞ لا بارِدٍ وَ لا کَریمٍ ۞
    سایه اى که نه خنک است و نه آرام بخش!


    .......


    ۞ لَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ ۞
    قطعاً از درخت زقّوم مى خورید.
    ۞ فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ ۞
    و شکمها را از آن پر مى کنید.
    ۞ فَشارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمیمِ ۞
    و روى آن از آب سوزان مى نوشید.
    ۞ فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهیمِ ۞
    و همچون شتران مبتلا به بیمارى عطش، از آن مى آشامید!

    تفسیر
    در تعقیب مواهب عظیم گروه مقربان و گروه «اصحاب الیمین» به سه قسمت از کیفرهاى آنها اشاره کرده مى گوید:
    «آنها در میان بادهاى کشنده و آب سوزان قرار دارند» (فِی سَمُوم وَ حَمِیم).
    «و در سایه دودى شدید و آتش زا» (وَ ظِلّ مِنْ یَحْمُوم).

    باد سوزان کشنده از یکسو، و آب جوشان مرگبار از سوى دیگر، و سایه دود داغ و خفه کننده از سوى سوم، آنها را چنان گرفتار مى سازد که، تاب و توان را از آنان مى گیرد، و اگر هیچ مصیبت دیگرى جز این سه مصیبت را نداشته باشند، براى کیفر آنها کافى است.
    «سَمُوم» از ماده «سم» به معنى باد سوزانى است که در «مسام» (سوراخهاى ریز بدن انسان) داخل مى شود و او را هلاک مى کند (اصولاً «سم» را به این جهت «سم» مى گویند که، در تمام ذرات بدن نفوذ مى کند).
    «حَمِیم» به معنى «شىء داغ»، و در اینجا به معنى آب سوزان است که، در آیات دیگر قرآن نیز به آن اشاره شده است، مانند آیه 19 «حج»: یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِیْمُ: «بر سر آنها آب سوزان ریخته مى شود».
    «یحموم» نیز از همین ماده است و در اینجا به تناسب «ظل» (سایه) به «دود غلیظ و سیاه و داغ» تفسیر شده است.


    آنگاه براى تأکید مى افزاید:
    «سایه اى که نه برودت دارد، و نه هیچ فایده» (لابارِد وَ لاکَرِیم).

    سایبان، گاه، انسان را از آفتاب حفظ مى کند، و گاه، از باد و باران، و یا منافع دیگرى در بردارد، ولى این سایبان هیچ یک از این فوائد را ندارد.
    تعبیر به «کَرِیم» از ماده «کرامت» به معنى «مفید فایده» است، و لذا در میان عرب معمول است، وقتى مى خواهند شخص یا چیزى را غیر مفید معرفى کنند مى گویند: «لاکَرامَةَ فِیْهِ»، مسلم است سایه اى که از دود سیاه و خفه کننده است، جز شر و زیان چیزى از آن انتظار نمى رود، «لاکَرامَةَ فِیْهِ».
    گرچه کیفرهاى دوزخیان انواع و اقسام مختلف و وحشتناکى دارد، ولى ذکر همین سه قسمت کافى است که انسان بقیه را از آن حدس بزند.

    این آیات، همچنان ادامه بحث آنها را مخاطب ساخته، چنین مى گوید:
    «سپس شما اى گمراهان تکذیب کننده» (ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا الضّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ).
    «از درخت زقوم مى خورید» (لَآکِلُونَ مِنْ شَجَر مِنْ زَقُّوم).
    «و شکمهاى خود را از آن پر مى کنید» (فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ).

    در آیات گذشته تنها از محیط زندگى «اصحاب الشمال» (دوزخ) سخن به میان آمده بود.
    اما در اینجا، سخن از مأکول و مشروب آنها است، که درست از این نظر نیز نقطه مقابل «مقربان» و «اصحاب الیمین» مى باشند.
    قابل توجه این که، مخاطب در این آیات «گمراهان تکذیب کننده اند»، آنهائى که علاوه بر گمراهى و ضلال، داراى روح عناد و لجاج در مقابل حقّند، و پیوسته به این کار ادامه مى دهند.
    «زقوم» چنان که قبلاً نیز گفته ایم، گیاهى است تلخ و بد بو و بد طعم، و شیره اى دارد که وقتى به بدن انسان مى رسد ورم مى کند، و گاه به هر نوع غذاى تنفر آمیز دوزخیان گفته شده است.
    تعبیر به «فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ» اشاره به این است: آنها نخست گرفتار حالت گرسنگى شدید مى شوند، به گونه اى که حریصانه از این غذاى بسیار ناگوار مى خورند، و شکمها را پر مى کنند.

    هنگامى که از این غذاى ناگوار خوردند تشنه مى شوند، اما نوشابه آنها چیست؟ قرآن مى گوید:
    «شما روى آن غذاى ناگوار از آب سوزان مى نوشید»! (فَشارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمِیمِ).
    «و چنان حریصانه مى نوشید، همانند نوشیدن شترانى که به بیمارى استسقا مبتلا شده اند» (فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهِیمِ).

    شترى که مبتلا به این بیمارى مى شود، آنقدر تشنه مى گردد، و پى در پى آب مى نوشد تا هلاک شود، آرى، این است سرنوشت «ضالون مکذبون» در قیامت.
    «حَمِیم» به معنى «آب فوق العاده داغ و سوزان» است، لذا به دوستان گرم و پر محبت «ولىّ حمیم» مى گویند، «حمّام» نیز از همین ماده مشتق شده است.
    «هِیْم» (بر وزن میم) جمع «هائم» (و بعضى آن را جمع «اهیم» و «هیماء» مى دانند) در اصل از «هیام» (بر وزن فرات) به معنى «بیمارى عطش» است که به شتر عارض مى شود، این تعبیر در مورد عشقهاى سوزان، و عاشقان بیقرار نیز به کار مى رود .
    بعضى از مفسران «هِیم» را به معنى زمینهاى شنزار مى دانند که، هر قدر آب روى آن بریزند در آن فرو مى رود، و گوئى هرگز سیراب نمى شود!

    پیام ها و نکات
    *عذاب‏هاى قیامت، بسیار سخت است. («سموم» و «حمیم» نکره آمده که نشانه سختى و عظمت است.)
    *خوشگذرانان سرمست بدانند که کامیابى‏هاى غافلانه، آنان را به چه ذلّت و نکبت و زجرى خواهد کشید. «مترفین - فى سموم و حمیم و ظل من یحموم»

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • جمعه ۲ شهریور ۹۷

    تفسیر سوره واقعه / پاداش نیکوکاران - اصحاب یمین

    پاداش اصحاب یمین - میمنه
    آیات 28 تا 37

    ۞ فی‏ سِدْرٍ مَخْضُودٍ ۞
    آنها در سایه درختان «سدر» بى خار قرار دارند.
    ۞ وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ ۞
    و در سایه درخت «طلح» پر برگ =]درختى خوشرنگ و خوشبو[.
    ۞ وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ ۞
    و سایه کشیده و گسترده.
    ۞ وَ ماءٍ مَسْکُوبٍ ۞
    و در کنار آبشارها.
    ۞ وَ فاکِهَةٍ کَثیرَةٍ ۞
    و میوه هاى فراوان.
    ۞ لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ ۞
    که هرگز قطع و ممنوع نمى شود.
    ۞ وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ ۞
    و همسرانى بلندمرتبه!
    ۞ إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً ۞
    ما آنها را آفرینش نوینى بخشیدیم.
    ۞ فَجَعَلْناهُنَّ أَبْکاراً ۞
    و همه را دوشیزه قرار دادیم.
    ۞ عُرُباً أَتْراباً ۞
    زنانى که تنها به همسرشان عشق مىورزند و هم سن و سالند!

    تفسیر

    بعد از بیان مواهب معنوى و مادى مقربان، نوبت به «أَصْحابُ الْیمین» مى رسد، همان جمعیت سعادتمندى که نامه اعمالشان به علامت پیروزى در امتحانات الهى، به دست راستشان داده مى شود، و در اینجا به شش نعمت از نعم خداوند اشاره مى کند که، با مقایسه به نعمتهاى مقربان که در هفت بخش آمده بود، یک مرحله پائینتر است.


    * 1 *

    آیه 28 به نخستین موهبت این گروه اشاره کرده، مى گوید: «آنها در سایه درخت سدر بى خار قرار خواهند گرفت» (فِی سِدْر مَخْضُود).
    در حقیقت این رساترین توصیفى است که براى درختان بهشتى در قالب الفاظ دنیوى ما امکان پذیر است; زیرا «سدر» به گفته بعضى از ارباب لغت: درختى است تناور که بلندیش گاهى تا چهل متر مى رسد، و مى گویند: تا دو هزارسال عمر مى کند (و سایه بسیار سنگین و لطیفى دارد)، تنها عیب این درخت این است که، خاردار است، ولى با توصیف به «مخضود» از ماده «خضد» (بر وزن مجد) به معنى بریدن و گرفتن خار، این مشکل نیز در درختان سدر بهشتى حل شده.
    در حدیثى آمده است: «هر گاه بعضى از لغات قرآن براى یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله)مشکل مى شد، مى گفتند:
    خداوند به برکت اعراب بادیه نشین و سؤالات آنها، ما نیز بهره مند مى شویم، از جمله
    روزى عربى بادیه نشین خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمده عرض کرد
    اى رسول خدا! خداوند متعال در قرآن، از یک درخت آزاردهنده نام برده است، و من فکر نمى کردم در بهشت چنین درختى باشد!
    فرمود: کدام درخت؟
    عرض کرد: درخت سدر; زیرا داراى خار است
    پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: مگر خداوند نمى فرماید: «فِى سِدْر مَخْضُود» مفهومش این است: خارهاى آن را قطع کرده است، و به جاى هر خار، میوه اى قرار داده، و هر میوه اى هفتاد و دو رنگ ماده غذائى دارد که، هیچ یک شباهتى به دیگرى ندارد»!.

    * 2 *

    دومین موهبت این است: «آنها در سایه درختان «طلح متراکم» به سر مى برند» (وَ طَلْح مَنْضُود).
    «طلح» درختى است سبز و خوشرنگ و خوشبو، جمعى گفته اند: همان درخت موز است که، برگهاى بسیار پهن و سبز و زیبا، و میوه اى شیرین و گوارا دارد، و «منضود» از ماده «نضد» به معنى «متراکم» است.
    ممکن است این تعبیر، اشاره به تراکم برگها یا تراکم میوه ها، و یا هر دو باشد، حتى بعضى گفته اند: این درختان، چنان پر میوه است که، ساقه و شاخه ها غرق میوه و پوشیده از آن مى باشد.
    بعضى از مفسران گفته اند: با توجه به این که درخت سدر برگهائى بسیار کوچک، و درخت موز برگهائى بسیار پهن، بزرگ و گسترده دارند، ذکر این دو درخت، اشاره لطیفى به تمام درختان بهشتى است که در میان این دو قرار دارد.

    * 3 *

    سومین نعمت بهشتى را، چنین بیان مى کند: «و سایه کشیده و گسترده» (وَ ظِلّ مَمْدُود).
    بعضى این سایه گسترده را به حالتى شبیه «بین الطلوعین» تفسیر کرده اند که، سایه همه جا را فرا گرفته است و در حدیثى در «روضه کافى» این معنى از پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده است. غرض این است: حرارت آفتاب هرگز بهشتیان را متألم و ناراحت نمى کند، و دائماً در سایه هاى مطبوع، و گسترده، و روح افزا به سر مى برند.

    * 4 *

    و چهارمین نعمت، به آبهاى بهشتى اشاره کرده مى فرماید: «بهشتیان در کنار آبهائى آبشار مانند (که منظره فوق العاده زیبا و دل انگیزى دارد) به سر مى برند» (وَ ماء مَسْکُوب).
    «مَسْکُوب» از ماده «سکب» (بر وزن کبک) در اصل به معنى «ریزش» است، و از آنجا که ریزش آب از بالا به پائین، به صورت آبشار، بهترین مناظر را ایجاد مى کند ، زمزمه هاى آن گوش جان را نوازش مى دهد، و منظره آن چشم را فروغ مى بخشد ، این امر یکى از مواهب بهشتیان قرار داده شده است.

    * 5 *

    و البته، آن درختها و آن همه آب جارى دائم، انواع میوه ها را نیز همراه دارد، و لذا در پنجمین نعمت، مى افزاید: «و میوه هاى فراوانى» (وَ فاکِهَة کَثِیرَة).
    «که نه قطع مى شود و نه هیچگاه ممنوع مى گردد» (لامَقْطُوعَة وَ لامَمْنُوعَة).
    آرى، همچون میوه هاى این جهان نیست که، محدود به فصول معینى باشد، و تنها چند هفته یا چند ماه در سال بر درخت ظاهر شود، و نیز همچون میوه هاى این جهان نیست که، گاه خارها مانع چیدن آن است و گاه بلندى خطرناک درخت مانند نخل، و یا مانعى در وجود خود انسان، از تناول آن وجود داشته باشد، و نه میزبان اصلى بهشت که خداوند منان است و مأموران او، بخل و منعى دارند، بنابراین، هیچ مانعى در کار نیست، بلکه «مقتضى کاملاً موجود و مانع در هر شکل و هر صورت مفقود است».

    * 6 *

    آنگاه به نعمت دیگرى اشاره کرده، مى افزاید: «آنها داراى همسران گرانقدرى هستند» (وَ فُرُش مَرْفُوعَة).
    «فُرُش» جمع «فراش» در اصل به معنى هر گونه فرش یا بسترى است که مى گسترانند، و به همین تناسب گاه به عنوان کنایه از همسر به کار مى رود (خواه مرد باشد یا زن).
    لذا در حدیث معروفى از پیغمبر گرامى (صلى الله علیه وآله) آمده است:
    الوَلَدُ لِلْفَراشِ وَ لِلْعاهِرِ الحَجَرُ
    «فرزندى که از زن شوهردار متولد مى شود متعلق به همان خانواده است و اگر مرد فاسق و زناکارى در این میان بوده، بهره اش تنها سنگ است» (و احتمال انعقاد فرزند از نطفه او پذیرفته نیست).
    بعضى نیز «فُرُش» را به معنى حقیقى (نه به معنى کنائى) تفسیر کرده اند، و آن را اشاره به فرشها و بسترهاى بسیار گرانبها و پر ارزش بهشت دانسته اند، ولى در این صورت، ارتباط آیات بعد که حکایت از حوریان و همسران بهشتى مى کند، از آن قطع مى شود.

    * * *

    پس از آن به اوصاف دیگرى از همسران بهشتى پرداخته، مى گوید: «ما آنها را آفرینش نوینى بخشیده ایم» (إِنّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً).
    این جمله ممکن است اشاره به همسران مؤمنان در این دنیا باشد که، خداوند آفرینش تازه اى در قیامت به آنها مى دهد، و همگى در نهایت جوانى و طراوت و جمال و کمال ظاهر و باطن وارد بهشت مى شوند که، طبیعت بهشت، طبیعت تکامل و خروج از هر گونه نقص و عیب است. و اگر منظور حوریان باشد، خداوند آنها را آفرینش نوینى بخشیده، به گونه اى که هرگز گرد و غبار پیرى و ناتوانى بر آنها نمى نشیند.
    ممکن است که تعبیر به «انشأ»، اشاره به هر دو نیز بوده باشد.
    سپس مى افزاید: «ما آنها را همگى بکر قرار دادیم» (فَجَعَلْناهُنَّ أَبْکاراً).
    و شاید این وصف همیشه براى آنها باقى باشد، چنان که بسیارى از مفسران به آن تصریح کرده اند و در روایات نیز به آن اشاره شده، یعنى با آمیزش، وضع آنها دگرگون نمى شود.

    * * *

    و در توصیف آنها باز مى فرماید: «آنان نسبت به همسرانشان، عشق مىورزند و خوش سخن و فصیحند» (عُرُباً).
    «عُرُب» جمع «عَروبة» (بر وزن ضرورة) به معنى زنى است که وضع حالش حکایت از محبتش نسبت به همسر، و مقام عفت و پاکیش مى کند; زیرا «إِعراب» (بر وزن اظهار) به همان معنى آشکار ساختن است، این واژه به معنى فصیح و خوش سخن بودن، نیز مى آید، و ممکن است هر دو معنى در آیه جمع باشد.
    وصف دیگرشان این که: «آنها هم سن و سال با همسرانشان هستند و همگى در خوبى و جمال ظاهر و باطن، همانندند، و یک از یک بهتر» (أَتْراباً).
    «أَتراب» جمع «ترب» (بر وزن ذهن) به معنى «مثل و همانند» است و بعضى گفته اند: این معنى از «ترائب» که به معنى دنده هاى قفسه سینه است گرفته شده، زیرا با یکدیگر شباهت دارند.
    این شباهت و برابرى ممکن است در سن و سال نسبت به همسرانشان باشد، تا به اصطلاح، احساسات یکدیگر را کاملاً درک کنند، و زندگى با هم براى آنها لذتبخش تر باشد، هر چند گاهى با تفاوت سن و سال نیز چنین است ولى در غالب چنین نیست، و یا همانند در خوبى و زیبائى و حسن ظاهر و باطن، درست شبیه تعبیر معروف که مى گویند: «آنها همه خوبند و یک از یک بهتر».

    پیام ها و نکات
    *گرچه دانشمندان به برخى خواص برگ سدر پى برده‏اند، امّا در این‏که چه تأثیرى در هوا و محیط پیرامون خود دارد، نیاز به تلاش جدید دارد. «فى سدرٍ مخضود»
    *آب جارى و ریزان، سالم‏تر از آب ساکن و راکد است. «ماء مسکوب»
    *بهشت و نعمت‏هاى بهشتى، از قبل آفریده و آماده شده است. «أنشأناهنّ»
    *بکارت و دوشیزه بودن همسران بهشتى، مستمرّ و دائمى است و گرنه تفاوتى با دنیا ندارد. «فجعلناهنّ ابکاراً»

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • پنجشنبه ۱ شهریور ۹۷

    تفسیر سوره واقعه / پاداش سابقون و مقربون

    سوره واقعه آیات 15 تا 26
    پاداش سابقون و مقربون

    ۞ عَلی‏ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ ۞
    آنها {مقرّبان} بر تختهائى که صف کشیده و به هم پیوسته است قرار دارند.
    ۞ مُتَّکِئینَ عَلَیْها مُتَقابِلینَ ۞
    در حالى که بر آن تکیه زده و روبروى یکدیگرند!
    ۞ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ ۞
    نوجوانانى جاودان پیوسته گرداگرد آنان مى گردند.
    ۞ بِأَکْوابٍ وَ أَباریقَ وَ کَأْسٍ مِنْ مَعینٍ ۞
    با قدحها و کوزه ها و جامهائى از نهرهاى جارى بهشتى!
    ۞ لا یُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا یُنْزِفُونَ ۞
    اما شرابى که از آن درد سر نمى گیرند و نه مست مى شوند!
    ۞ وَ فاکِهَةٍ مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ ۞
    و میوه هائى از هر نوع که انتخاب کنند!
    ۞ وَ لَحْمِ طَیْرٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ ۞
    و گوشت پرنده از هر نوع که مایل باشند.
    ۞ وَ حُورٌ عینٌ ۞
    و زنان سیه چشم زیبا صورت
    ۞ کَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ ۞
    همچون مروارید پنهان در صدف!
    ۞ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ ۞
    اینها پاداشى است در برابر اعمالى که انجام مى دادند!
    ۞ لا یَسْمَعُونَ فیها لَغْواً وَ لا تَأْثیماً ۞
    در آن (باغهاى بهشتى) نه لغو و بیهوده اى مى شنوند نه سخنان گناه آلود.
    ۞ إِلاَّ قیلاً سَلاماً سَلاماً ۞
    تنها چیزى که مى شنوند «سلام» است «سلام».

    تفسیر

    این آیات، انواع نعمتهاى بهشتى را که نصیب گروه سوم یعنى مقربان مى شود، بازگو مى کند، نعمتهائى که هر یک از دیگرى دل انگیزتر و روح پرورتر است،
    نعمتهائى که مى توان آنها را در هفت بخش خلاصه کرد:

    * 1 *
    نخست مى فرماید: «آنها بر تختهائى که صف کشیده و به هم پیوسته است قرار دارند» (عَلى سُرُر مَوْضُونَة).
    «در حالى که بر آن تکیه زده، و روبروى یکدیگر قرار گرفته» (مجلسى پر از انس و سرور دارند) (مُتَّکِئِینَ عَلَیْها مُتَقابِلِینَ).
    «سُرُر» جمع «سریر» از ماده «سرور» به معنى «تختهائى است که صاحبان نعمت در مجالس انس و سرور بر آن مى نشینند».
    «مَوضُون» از ماده «وضن» (بر وزن وزن!) در اصل به معنى «بافتن زره» است، سپس به هر منسوجى که تار و پود آن محکم است، اطلاق شده، و در اینجا منظور تختهائى است که، کاملاً در کنار هم قرار گرفته و به هم پیوسته است، یا خود این تختها داراى بافت مخصوصى است از لؤلؤ و یاقوت و مانند آن، چنان که جمعى از مفسران گفته اند.
    و در هر حال، ساختمان این تختها، و طرز قرار گرفتن آنها، و مجلس انسى که بر آنها تشکیل مى شود و سرور و شادمانى در آن موج مى زند، با هیچ بیانى قابل توصیف نیست.
    در قرآن مجید کراراً از تختهاى بهشتى و مجالس دسته جمعى بهشتیان توصیفهاى جالبى شده که، نشان مى دهد یکى از مهمترین لذات آنها همین جلسات انس و انجمنهاى دوستانه است، اما موضوع سخن آنها و نقل محفلشان چیست؟ کسى به درستى نمى داند، آیا از اسرار آفرینش سخن مى گویند، و شگفتیهاى خلقت خداوند؟ یا از اصول معرفت و اسماء و صفات حسناى او؟ و یا حوادثى که در این جهان رخ داده؟ یا از مصائب جانکاهى که از آن راحت و آسوده شدند؟ و یا امور دیگرى که ما در شرائط زندگى این دنیا قادر بر درک آن نیستیم؟ کسى نمى داند.

    * 2 *
    بعد از آن از دومین موهبت آنها سخن گفته، مى فرماید: «نوجوانانى که همواره در شکوه و طراوت جوانى به سر مى برند گرداگرد آنها مى گردند، و در خدمت آنها هستند» (یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ).
    تعبیر به «یَطُوف» از ماده «طواف» اشاره به خدمت مداوم آنها است، و تعبیر به «مُخَلَّدُون» با این که همه اهل بهشت «مخلد» و جاودانى هستند، اشاره به جاودانگى، نشاط جوانى، و طراوت و زیبائى آنها است.
    در این که این نوجوانان کیانند؟ تفسیرهاى گوناگونى براى آن ذکر کرده اند:
    بعضى گفته اند: آنها فرزندان مردم دنیا هستند که، پیش از بلوغ چشم از دنیا بسته، و چون کار نیک و بدى نداشته اند به لطف پروردگار چنین منصبى را یافته اند، البته آنها از این کار خود بیشترین لذت را مى برند که در خدمت مقربان درگاه خدایند. این معنى در حدیثى از على(علیه السلام) نقل شده است.
    ولى در تفسیر دیگرى، مى خوانیم: اینها اطفال مشرکینند که، به خاطر بى گناهى، داراى چنین مرتبه اى شده اند; چرا که اطفال مؤمنان به پدران و مادران خود ملحق مى شوند.
    و در تفسیر سومى، مى خوانیم: آنها خدمتکارانى هستند بهشتى، که خداوند مخصوصاً آنان را براى این هدف آفریده است.

    * 3 *
    «این نوجوانان زیبا با قدحها، و کوزه ها، و جامهاى پر از شراب طهور، که از نهرهاى جارى بهشتى، برداشته شده در اطراف آنها مى گردند و آنان را سیراب مى کنند» (بِأَکْواب وَ أَبارِیقَ وَ کَأْس مِنْ مَعِین).
    اما نه شرابى که عقل و هوش را ببرد و مستى آورد، بلکه هنگامى که بهشتیان آن را مى نوشند «نه درد سر مى گیرند و نه مست مى شوند» (لایُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لایُنْزِفُونَ). تنها یک حالت نشئه روحانىِ توصیف ناپذیر، به آنها دست مى دهد که، تمام وجودشان را در لذتى بى نظیر فرو مى برد!

    * 4و5 *
    سپس به چهارمین و پنجمین قسمت از نعمت هاى مادى مقربان در بهشت اشاره کرده، مى گوید: «نوجوانان بهشتى هر نوع میوه اى که آنها مایل باشند به آنها تقدیم مى کنند» (وَ فاکِهَة مِمّا یَتَخَیَّرُونَ).
    «و گوشت پرندگان از هر نوع که بخواهند» (وَ لَحْمِ طَیْر مِمّا یَشْتَهُونَ).
    مقدم داشتن میوه بر گوشت، به خاطر آن است که، از نظر تغذیه بهتر و عالیتر است، به علاوه میوه قبل از غذا لطف دیگرى دارد.
    البته از بعضى دیگر از آیات قرآن استفاده مى شود که، شاخه هاى درختان بهشتى کاملاً در دسترس بهشتیان است، به طورى که به آسانى مى توانند از هر گونه میوه اى شخصاً تناول کنند، این معنى درباره غذاهاى دیگر بهشتى نیز مسلماً صادق است، ولى شک نیست که، وقتى خدمتکارانى آنچنان، غذاهائى این چنین را براى آنها بیاورند، لطف و صفاى دیگرى دارد، و به تعبیر دیگر، این یک نوع احترام و اکرام بیشتر نسبت به بهشتیان، و رونق و صفاى افزونتر براى مجالس انس آنها است، حتى در مجالس معمول دنیا نیز بسیار مى شود که، با وجود قرار داشتن میوه و غذا در دسترس میهمانان، میزبان شخصاً به آنها تعارف مى کند، و این نوعى احترام و محبت محسوب مى شود.
    و البته در میان انواع گوشتها، گوشت پرندگان برترى دارد، لذا روى آن تکیه شده است.
    این نکته نیز قابل ذکر است که، در مورد میوه، تعبیر به «یَتَخَیَّرُون» (انتخاب مى کنند) و در مورد گوشت تعبیر به «یَشْتَهُون» (اشتها دارند)، شده است، بعضى از مفسران خواسته اند، میان این دو تعبیر، تفاوتى قائل شوند، ولى بیشتر به نظر مى رسد که هر دو ناظر به یک معنى است با دو عبارت متفاوت، منظور این است: بهشتیان هر نوع غذائى را بپسندند از سوى خدمتکاران بهشتى در اختیارشان گذاشته مى شود.

    * 6 *
    سپس به ششمین نعمت که همسران پاک و زیبا است اشاره کرده، مى گوید: «و همسرانى از حور العین دارند» (وَ حُورٌ عِینٌ).
    «همچون مروارید در صدف پنهان»! (کَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ).
    «حور» چنان که قبلاً نیز گفته ایم جمع «حوراء» و «احور»، به کسى مى گویند که، سیاهى چشمش کاملاً مشکى و سفیدیش کاملاً شفاف است.
    و «عین» جمع «عیناء» و «اعین» به معنى «درشت چشم» است، و از آنجا که بیشترین زیبائى انسان در چشمان او است، روى این مسأله مخصوصاً تکیه شده است.
    بعضى نیز گفته اند: «حور» از ماده «حیرت» گرفته شده، یعنى آنچنان زیبا هستند که، چشمها از دیدن آنها حیران مى شود.
    «مکنون» به معنى «پوشیده» است، و در اینجا منظور پوشیده بودن در صدف است; زیرا مروارید به هنگامى که در صدف قرار دارد، و هیچ دستى به آن نرسیده از همیشه شفافتر و زیباتر است، به علاوه ممکن است اشاره به این معنى باشد که، آنها از چشم دیگران کاملاً مستورند، نه دستى به آنها رسیده، و نه چشمى بر آنها افتاده است!

    * * *
    بعد از ذکر این شش موهبت جسمانى، مى افزاید: «اینها همه پاداشى است در برابر اعمال صالحى که انجام مى دادند» (جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ).
    تا تصور نشود این نعمتهاى بى شمار بهشتى بى حساب به کسى داده مى شود، و یا ادعاى ایمان و عمل صالح براى نیل به آنها کافى است، نه، عمل مستمر و خالص لازم است تا این الطاف نصیب انسان شود (توجه داشته باشید که «یعملون» معنى استمرار را دارد).

    * 7 *
    هفتمین و آخرین نعمت آنها که جنبه معنوى دارد این است که: «آنها در باغهاى بهشت نه لغو و بیهوده اى مى شنوند، نه سخنان گناه آلود» (لایَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً وَ لاتَأْثِیماً).
    نه در آنجا دروغ و تهمت و افترا وجود دارد، و نه استهزاء و غیبت، نه کلمات نیش دار، نه تعبیرات گوشخراش، و نه سخنان لغو و بیهوده و بى اساس، هر چه هست در آنجا لطف، صفا، زیبائى، متانت، ادب و پاکى است، و چه عالى است محیطى که سخنان آلوده در آن نباشد، و اگر درست فکر کنیم بیشترین ناراحتى ما در زندگى این دنیا نیز از همین سخنان لغو و بیهوده، و گناه آلود، و زخم زبانها، و جراحات اللسان است!
    و در پایان مى افزاید: «تنها چیزى که در آنجا مى شنوند سلام است سلام» (إِلاّ قِیلاً سَلاماً سَلاماً).
    آیا این سلام از ناحیه خداوند است؟ یا از ناحیه فرشتگان؟ یا خود بهشتیان نسبت به یکدیگر؟ و یا همه اینها؟
    از همه مناسب تر تفسیر اخیر است، چنان که در آیات دیگر قرآن، به سلام خداوند و فرشتگان و بهشتیان بر یکدیگر اشاره شده است.
    آرى، آنها جز سلام چیزى نمى شنوند، سلام و درود خداوند و ملائکه مقربین او، و سلام و درود خودشان به یکدیگر، در آن جلسات پر شور و پر صفا که لبریز از دوستى و محبت است.
    محیط آنها آکنده از سلام و سلامت است، و همین معنى بر تمام وجود آنها حکومت مى کند، هر چه مى گویند بر همین محور دور مى زند و نتیجه تمام گفتگوها و بحث هاى آنها به سلام و صلح و صفا منتهى مى شود، اصولاً بهشت، «دار السلام» و خانه سلامت و امن و امان است، چنان که در آیه 127 «انعام» مى خوانیم: «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ».

    پیام ها
    *براى برانگیختن شوق و علاقه، بیان خصوصیات بهشت لازم است. (کیفیّت تخت‏ها «موضونة» چگونگى نشستن «متقابلین»)
    *شیوه نشستن بهشتیان، نشستنِ گرداگرد است تا افراد روبروى یکدیگر قرار گیرند و چهره به چهره شوند. «متقابلین»
    *از آداب پذیرایى، فراهم نمودن جایى است که مهمان در آن احساس راحتى کند. «على سرر... متّکئین علیها»
    *مسئولین پذیرایى و شیوه پذیرایى بهشتیان، خصوصیاتى دارد:
    الف: هر لحظه در دسترس مى ‏باشند. «یطوف»
    ب: نوجوانانى با قیافه‏ اى زیبا و دلپذیرند. «ولدان»
    ج: دلپذیرى آنان موسمى و لحظه‏ اى نیست. «مخلّدون»
    د: انواع وسایل پذیرایى را در دست دارند. «أکواب، أباریق، کاس»
    ه: پذیرایى ابتدا با مایعات و نوشیدنى ‏هاست. «کأس من معین»
    و: آنچه عرضه مى ‏شود، آفاتى ندارد. «لایصدّعون... لاینزفون»
    ز: مواد پذیرایى، متعدّد و متنوّع و به انتخاب مهمان است. «فاکهة مما یتخیّرون»
    ح: اولویّت با نوشیدنى، سپس میوه و آنگاه غذاى گرم و مطبوع است. «معین، فاکهة، لحم»
    *گوشت پرنده (گوشت سفید)، بر گوشت چرنده (گوشت قرمز) برترى دارد. «لحم طیر»
    *در نوع غذا، اشتها نقش اساسى دارد. «مما یشتهون»
    *زنانى بهشتى ‏اند که در عین زیبایى، عفیف و پاکدامن باشند. «حور عین کامثال اللؤلؤ المکنون»
    *تمام اسباب کامیابى، در بهشت فراهم است. «فاکهة... لحم... حور عین»
    *کامیابى ‏هاى بهشت، دائمى است. «یتخیرون، یشتهون...» (فعل مضارع بر دوام و استمرار دلالت مى ‏کند)
    *در شیوه تبلیغ و دعوت به نیکى ‏ها، از نقش عمل در رسیدن به پاداش ‏هاى اخروى، غفلت نکنیم. «جزاء بما کانوا یعملون»
    *در بهشت، اسباب آزار روحى و روانى نیست. «لایسمعون فیها لغواً...»
    *معمولاً کامیابى ‏هاى دنیوى آمیخته با لغو و گناه است، ولى در قیامت، چنین نیست. «لایسمعون...»
    *بهشت، سراى سلام و سلامت است. «الاّ قیلاً سلاماً سلاماً» (جامعه‏اى که در آن سلام و سلامتى رواج دارد و لغو و بیهودگى در آن وجود ندارد، جامعه ‏اى بهشتى است.)

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • چهارشنبه ۳۱ مرداد ۹۷

    تفسیر سوره واقعه / سابقون و مقربون

    سوره واقعه آیات 13 و 14
    ۞ ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلینَ ۞
    عده زیادی از امت های گذشته
    ۞ وَ قَلیلٌ مِنَ الْآخِرینَ ۞
    و کمی از این امت

    لغات
    «ثُلّة» چنان که «راغب» در «مفردات» مى گوید: در اصل به معنى «قطعه مجتمع از پشم» است، سپس به معنى جماعت و گروه به کار رفته است.

    روایت

    عن جعفر بن محمد (ع) قال:
    سألته عن قول الله تعالى "ثلة من الأولین و ثلة من الآخرین "
    قال ثلة من الأولین ابن آدم المقتول و مؤمن آل فرعون و حبیب النجار مؤمن آل یس و قلیل من الآخرین أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب (ع‏).

    از امام صادق علیه السلام در مورد ثلة .. (آیات 13 و 14 واقعه) پرسیدم
    ایشان فرمود:
    مراد از "ثلة من الاولین" فرزند کشته شده حضرت آدم، مومن آل فرعون و حبیب نجار و مراد از "قلیل من الاخرین" امیرالمومنین علی بن ابی طالب است.

    تفسیر

    این دو آیه، به چگونگى تقسیم نفرات سابقون و مقربون (آیات 10و11) در امم گذشته و این امت، اشاره کرده، مى گوید:
    «گروه کثیرى از امتهاى نخستین اند» (ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ).
    «و گروه اندکى از امت آخرین» (وَ قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ).
    طبق این دو آیه، گروه زیادى از مقربان از امت هاى پیشینند، و تنها کمى از آنها از امت محمّد (صلى الله علیه وآله) مى باشند.

    سوال و پاسخ

    ممکن است در اینجا این سؤال پیش بیاید که، چگونه این مسأله با اهمیت فوق العاده امت اسلامى سازگار است؟ با این که خدا آنها را بهترین امت خطاب کرده و فرموده: «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّة...».

    پاسخ این سؤال با توجه به دو نکته روشن مى شود:
    نخست این که، منظور از مقربان همان سابقون و پیشگامان در ایمانند، مسلم است که در امت اسلامى پیشگامان در پذیرش اسلام در صدر اول، گروه اندکى بودند که نخستین آنها از مردان «على»(علیه السلام) و از زنان «خدیجه» بود، در حالى که کثرت پیامبران پیشین و تعداد امت هاى آنها و وجود پیشگامان در هر امت، سبب مى شود که آنها از نظر تعداد فزونى یابند.
    دیگر این که، کثرت عددى دلیل بر کثرت کیفى نیست، و به تعبیر دیگر ممکن است تعداد سابقون این امت کمتر باشند، ولى از نظر مقام بسیار برتر، همان گونه که در میان خود پیامبران نیز تفاوت است: تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْض: «ما بعضى از رسولان را بر بعض دیگرى برترى دادیم».
    ذکر این نکته نیز لازم به نظر مى رسد که، ممکن است بعضى از مؤمنان در زمره پیشگامان در ایمان نباشند، اما داراى صفات و ویژگی هاى دیگرى باشند که، آنها را هم ردیف سابقون قرار مى دهد، و از نظر پاداش و اجر هم ردیف آنها هستند، لذا در بعضى از روایات از امام باقر(علیه السلام) چنین نقل شده:
    نَحْنُ السّابِقُونَ السّابِقُونَ وَ نَحْنُ الْآخِرُونَ
    «ما پیشگامان پیشگام، و ما آخرون هستیم».
    و در روایتى از امام صادق(علیه السلام) آمده است که، به جمعى از پیروان خود خطاب کرد فرمود:
    أَنْتُمُ السّابِقُونَ الْاَوَّلُونَ، وَ السّابِقوُنَ الْآخِرُونَ، وَ السّابِقُونَ فِى الدُّنْیا إِلى وِلایَتِنا، وَ فِى الْآخِرَةِ إِلَى الْجَنَّةِ
    «شما سابقون نخستین و سابقون آخرین هستید، در دنیا پیشگام در ولایت ما بودید و در آخرت پیشگام در بهشتید».

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سه شنبه ۳۰ مرداد ۹۷

    تفسیر سوره واقعه / ازواجا ثلاثة

    ۞ وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً ۞
    و شما سه گروه خواهید بود! (هنگامه قیامت)


    ۞ فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ۞
    سعادتمندان و خجستگان ; چه سعادتمندان و خجستگانى!


    ۞ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ۞
    شقاوتمندان و شومانند، چه شقاوتمندان و شومانى!


    ۞ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ۞
    و پیشگامان پیشگامند!

    لغات
    ازواج: اصناف
    المیمنة: دست راست / سعادت و مبارک
    المشئمة: دست چپ / شقاوت و گمراهی
    «میمنة» از «یُمن» به معناى برکت و سعادت و «مشئمة» از «شؤم» به معناى شقاوت است،
    بعضى گفته ‏اند: مراد از این دو کلمه، سمت راست و چپ است. زیرا در قیامت، نامه خوبان به دست راست و نامه تبه‏کاران به دست چپشان داده می‏شود.
    چنانکه دلیل نام‏گذارى یَمَن و شام، آن است که یمن، در سمت راست کعبه و شام، در سمت چپ کعبه واقع شده است.

    روایت ها

    ✅ رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمود:
    أَ تَدْرُونَ مَنِ السّابِقُونَ إِلى ظِلِّ اللّهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ؟:
    «آیا مى دانید چه کسانى پیشگامان به سوى سایه لطف پروردگار در قیامتند»؟!
    اصحاب عرض کردند: خدا و رسولش آگاه تر است،
    فرمود: الَّذِینَ إِذْ أُعْطُوا الْحَقَّ قَبِلُوهُ، وَ إِذا سَأَلُوهُ بَذَلُوهُ، وَ حَکَمُوا لِلنّاسِ کَحُکْمِهِمْ لِأَنْفُسِهِمْ:
    «آنها کسانى هستند که وقتى حق به آنها داده شود، پذیرا مى گردند، و هنگامى که از حق سؤال شوند، آن را در اختیار مى گذارند، و درباره مردم، آنگونه حکم مى کنند که درباره خودشان»!

    ✅ ابن عباس مى گوید: از رسول خدا (صلى الله علیه وآله) درباره این آیه سؤال کردم، فرمود:
    جبرئیل به من چنین گفته است: ذلِکَ عَلِىٌّ (علیه السلام) وَ شِیْعَتُهُ هُمُ السّابِقُونَ إِلَى الْجَنَّةِ، المُقَرَّبُونَ مِنَ اللّهِ بِکَرامَتِهِ لَهُمْ:
    «آنها على(علیه السلام) و پیروان او هستند که، پیشگامان به سوى بهشت و مقربان درگاه خدایند، به خاطر احترامى که خدا براى آنها قائل شده است».

    تفسیر
    ✅ پس گفت: (فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَهِ) ضحاک و جبائی گویند: یعنی یاران دست راست (راست گریان) و ایشان آن کسانی هستند که پرورنده اعمالشان بدست راست ایشان داده میشود.
    و بعضی گویند: آنها مردمی هستند که جانب راست را گرفته و به بهشت میروند.
    حسن و ربیع گویند: آنها یاران و اصحاب برکت و میمنت بودند بر خودشان و ثواب از خدای سبحان بآنچه سعی و کوشش نمودند از طاعت و پیروی از (خط پیامبر و امام) و ایشان پیروان نیکوکاران بودند آن گاه خداوند سبحان پیامبرش را از حال ایشان بشگفتی و تعجّب انداخته برای بزرگداشت مقامشان و گفت: (ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَهِ) یعنی چه مردمی هستند ایشان، چنانچه میگویند ایشان چگونه مردمی هستند.

    ✅ (وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَهِ) و ایشان (چپ گرایان) و مردمی هستند که پرونده اعمالشان را بدست چپشان میدهند.
    و بعضی گویند: ایشان کسانی هستند که دست چپشان را گرفته و به آتش می اندازند.
    و بعضی گویند: آنها نامبارک ها و میشوم ها بودند بر خودشان به آنچه عمل کردند از گناه، سپس خداوند سبحان پیامبرش را بشگفتی انداخته از حال ایشان و سختی مقامشان در عذاب فرمود: (ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَهِ)

    ✅ سپس بیان فرمود صنف سوّم را و گفت: (وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ) یعنی و سبقت گیرندگان به پیروان پیامبرانی که امامان و رهبران هدایت شدند، پس ایشان سبقت گیرندگان به وفور ثوابند نزد خدا

    نکات و پیام ها
    ✅ در شیوه تبلیغ و آداب گفتگو، ابتدا بیانِ خلاصه ‏ى مطلب و سپس تفصیل آن، مطلوب است.
    ✅ سبقت در ایمان و عمل و خیرات ونیکیها، ارزش است.
    ✅ کسانى که در دنیا به سوى خیرات سبقت می گیرند، در آخرت براى دریافت پاداش مقدّم ‏ترند.

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • دوشنبه ۲۹ مرداد ۹۷

    تفسیر سوره واقعه / خافضة رافعة

    ۞ خافِضَةٌ رافِعَةٌ ۞
    آن روز قومی را به دوزخ خوار و ذلیل کنند و طایفه ای را به جنت سربلند و رفیع گردانند.

    لغت:
    «خفض» به معناى فرو آوردن و به زیر کشیدن
    «رفع» به معناى بالابردن و برافراشتن

    امام سجادعلیه السلام فرمودد:
    فرمود: «خافِضَةٌ»: خَفَضَتْ وَ اللّهِ بِأَعْداءِ اللّهِ فِى النّارِ، «رافِعَةٌ»: رَفَعَتْ وَ اللّهِ أَوْلِیاءَ اللّهِ إِلَى الْجَنَّةِ: «رستاخیز «خافضه» است; چرا که به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مى کند، و «رافعه» است; چرا که به خدا سوگند اولیاء الله را به بهشت بالا مى برد»!

    تفسیر:
    روز قیامت مردانی را که در دنیا عزیز و بلند پایه بودند از جهت عناوین مادّی چون شاهی و وزیری و امثال اینها زیر دست و پست نموده و آنها را با داخل کردنشان در آتش ذلیل و خوار قرار میدهد و مردانی را که در دنیاخوار و بی مقدار در نظر مادیین بودند آنها را سر بلند و با داخل کردن در بهشت عزیز و محترم نماید.

    پیام
    قیامت، هنگامه‏ ى فروپاشى پندارها و تجلّى حقایق است. (شکست و سقوط عدّه ‏اى و پیروزى و صعود عدّه‏ اى دیگر)

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • يكشنبه ۲۸ مرداد ۹۷

    تفسیر سوره واقعه / اشاره

    اشاره

    ✅ سوره واقعه در مکه نازل شده
    شامل 96 آیه و 378 کلمه و 1703 حرف میباشد.

    فضیلت تلاوت سوره واقعه

    ✅ از پیغمبر اکرم(ص) روایت است که فرمود:
    من قرأ سورة الواقعه کتب لیس من الغافلین.
    کسى که سوره واقعه را بخواند نوشته میشود که این فرد از غافلان نیست.

    ✅ در حدیثی از پیامبر (ص‏) مى‏ خوانیم :
    وقتى از آن حضرت سؤال کردند : چرا با این سرعت آثار پیرى در چهره مبارک شما ظاهر شده است؟
    در پاسخ فرمود : شیبتنى هود ، و الواقعه ، و المرسلات ، و عم یتسائلون.
    سوره‏هاى هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پیر کرد !
    چرا که در این سوره ‏ها اخبار تکان دهنده ‏اى از قیامت و رستاخیز و حوادث هولناک و مجازات مجرمان ، همچنین داستان هاى تکان دهنده‏اى از سرگذشت اقوام پیشین و بلاهائى که بر آنها نازل شده آمده است.

    ✅ در حکایتی آمده است که عثمان بن عفان برای عیادت بر عبد الله بن مسعود وارد شد (در همان بیمارى که با آن از دنیا رفت)
    پرسید : از چه ناراحتى ؟
    گفت : از گناهانم
    گفت : چه میل دارى ؟
    گفت : رحمت پروردگارم !
    گفت : اگر موافق باشى طبیب براى تو بیاوریم ؟
    گفت : طبیب بیمارم کرده
    گفت : اگر مایل باشى دستور دهم عطاى تو را از بیت المال بیاورند
    گفت : آن روز که نیازمند بودم به من ندادى و امروز که بى‏نیازم به من مى‏دهى ؟ !
    گفت : مانعى ندارد براى دخترانت باشد ،
    گفت : آنها هم نیازى ندارند ، چرا که من سفارش کردم سوره واقعه را بخوانند
    من از رسول خدا (صلی الله ‏علیه ‏وآله ‏و سلّم‏) شنیدم که مى‏فرمود :
    من قرأ سورة الواقعة کل لیلة لم تصبه فاقة ابدا.
    هر کس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقیر نخواهد شد .

    ✅ عیاشی باسنادش از زید شحام از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود:
    من قرأ سوره الواقعه قبل ان ینام لقی اللَّه و وجهه کالقمر لیله البدر
    کسی که سوره واقعه را پیش از خوابیدن بخواند خدا را ملاقات کند در حالی که صورت او مانند ماه شب چهارده خواهد بود.

    ✅ ابن بابویه از حضرت صادق(ع) روایت کرده فرمود:
    من قرأ فى کل لیلة جمعة الواقعة احبه الله ، و حببه الى الناس اجمعین ، و لم یر فى الدنیا بؤسا ابدا ، و لا فقرا و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنیا ، و کان من رفقاء امیر المؤمنین (علیه‏السلام‏).
    هر کس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب مى‏کند ، و هرگز در دنیا ناراحتى نمى‏بیند ، و فقر و فاقه و آفتى از آفات دنیا دامنگیرش نمى‏شود ، و از دوستان امیر مؤمنان على (علیه‏السلام‏) خواهد بود .

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • شنبه ۲۷ مرداد ۹۷