۞ تلاش برای آخر شدن ۞

تو قنوتت اسممُ ببر، دستمو بگیر...

۷ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

پیام های عاشورا / پیام های اعتقادی

پیام های اعتقادی

پیام های عاشورا

رسالت تبیین مکتب و تصحیح باورهای مردم در مسائل عقیدتی و بینشی، بر عهده امام است. امامان با سخن و عملشان هم صورت صحیح اعتقادات را می نمایانید، هم با انحرافات عقیدتی مقابله و مبارزه می کنند. اینکه توحید ناب چیست و خدا باوری و عقیده به مبدا و معاد چه نقشی در زندگی دارد و شیوه انبیا و مرامشان کدام است و تداوم خط رسالت در قالب امامت چگونه است و دین چیست و اهل بیت (علیه السلام) کیانند و چه مسوولیتی دارند و وظیفه امت در قبال امام چیست، همه و همه جلوه هایی از پیام های اعتقادی عاشورا است. اگر به قیام سیدالشهداء (علیه السلام) از این دیدگاه بنگریم، درس های عظیمی را خواهیم آموخت و عاشورا را کلاس درسی خواهیم یافت که در سخنان امام و عاشوراییان، متجلی گشته است.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • شنبه ۳۱ شهریور ۹۷

    اطلاعیه مسابقه

    مسابقه پیام های عاشورا 

    مسابقه پیام های عاشورا به دلیل درخواست مخاطبین عزیز با تاخیر امروز شنبه 31 شهریور آغاز خواهد شد.

    در اینستاگرام   و   تلگرام

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • شنبه ۳۱ شهریور ۹۷

    متن کامل کتاب " پیام های عاشورا " pdf + مطالعه آنلاین

    کتاب پیام های عاشورا

    متن کامل کتاب پیام های عاشورا نوشته استاد جواد محدثی

    مطالعه و دانلود در ادامه مطلب

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • پنجشنبه ۲۲ شهریور ۹۷

    مسابقه کتابخوانی " پیام های عاشورا "

    مسابقه کتابخوانی " پیام های عاشورا " مسابقه کتابخوانی " پیام های عاشورا " محرم 1397

    این مرحله با توجه به تقارن با ایام سوگواری سید الشهدا (علیه السلام) و لزوم آشنایی با فلسفه و درس های قیام امام حسین (علیه السلام)، محور مسابقه را مطالعه کتاب ارزشمند " پیام های عاشورا " نوشته استاد جواد محدثی، قرار دادم.

    ✅ محتوای مربوط به مسابقه، گزیده ای از کتاب حاضر خواهد بود که به تدریج در همین سایت بارگزاری خواهد شد.

    ✅ محل برگزاری مسابقه هم صفحه اینستاگرام     و     کانال تلگرام خواهد بود.

    ✅ هدیه شرکت کنندگان در این مرحله از مسابقه 4 جایزه نقدی، هریک به مبلغ 500 هزار ریال می باشد که به قید قرعه تقدیم خواهد شد.

    ✅ زمان شروع از روز سوم محرم برابر با 22 شهریور 1397 خواهد بود.

    ✅ در مسابقه شرکت کنید تا درک بهتری از قیام امام حسین (علیه السلام) داشته باشید و دیگران را هم به حضور در این مسابقه کتابخوانی دعوت نمایید.🌷

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سه شنبه ۲۰ شهریور ۹۷

    تفسیر سوره واقعه / دلایل گمراهی اصحاب شمال

    آیات 45 تا 50

    ۞ إِنَّهُمْ کانُوا قَبْلَ ذلِکَ مُتْرَفینَ ۞
    آنها پیش از این (در عالم دنیا) مست و مغرور نعمت بودند.
    ۞ وَ کانُوا یُصِرُّونَ عَلَی الْحِنْثِ الْعَظیمِ ۞
    و بر گناهان بزرگ اصرار مىورزیدند.
    ۞ وَ کانُوا یَقُولُونَ أَ إِذا مِتْنا وَ کُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ ۞
    و مى گفتند: «هنگامى که ما مردیم و خاک و استخوان شدیم، آیا برانگیخته
    خواهیم شد؟!
    ۞ أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ ۞
    یا نیاکان نخستین ما (برانگیخته مى شوند)»؟!
    ۞ قُلْ إِنَّ الْأَوَّلینَ وَ الْآخِرینَ ۞
    بگو: «اولین و آخرین.
    ۞ لَمَجْمُوعُونَ إِلی‏ میقاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ ۞
    همگى در موعد روز معینى گردآورى مى شوند».

    تفسیر
    در این آیات ، دلائل گرفتارى «اصحاب شمال» را به این سرنوشت شوم و وحشتناک در سه جمله خلاصه مى کند:

    * 1 *
    نخست این که: «آنها پیش از این در عالم دنیا، مست و مغرور نعمت بودند» (إِنَّهُمْ کانُوا قَبْلَ ذلِکَ مُتْرَفِینَ).
    «مُتْرَف» به طورى که در «لسان العرب» آمده، از ماده «ترف» (بر وزن سبب) به معنى «تنعم» است، و «مُتْرَف» به کسى مى گویند که فزونى نعمت او را غافل، مغرور، مست کرده، و به طغیان واداشته است.
    درست است که همه «اصحاب الشمال» در زمره «مترفین» نیستند، ولى هدف قرآن، سردمداران آنها است.
    همان گونه که امروز هم مى بینیم، فساد جامعه هاى بشرى، از گروه متنعمین مست و مغرور است، که عامل گمراهى دیگران نیز مى باشند، سرنخ تمام جنگها و خونریزیها و انواع جنایات، و مراکز شهوات، و گرایش هاى انحرافى، به دست این گروه است، و به همین جهت، قرآن قبل از هر چیز، انگشت روى آنها مى گذارد.
    این احتمال نیز وجود دارد، چون نعمت، معنى گسترده اى دارد و منحصر به اموال نیست، بلکه جوانى، سلامت و عمر نیز از نعمتهاى خدا است، اگر باعث غرور و غفلت گردد سرچشمه اصلى گناهان است، و «اصحاب شمال» هر یک، داراى نوعى از این نعمت ها هستند.

    * 2 *
    بعد از آن به دومین گناه، آنها اشاره کرده، مى افزاید: «آنها بر گناهان بزرگ اصرار داشتند» (وَ کانُوا یُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِیمِ).
    «حِنْث» در اصل به معنى «هر گونه گناه» است، ولى در بسیارى از مواقع این واژه به معنى «پیمان شکنى و مخالفت سوگند» آمده، به خاطر این که از مصداق هاى روشن گناه است.
    بنابراین، ویژگى «اصحاب شمال» تنها انجام گناه نیست، بلکه اصرار بر گناهان عظیم است; چرا که گناه ممکن است احیاناً از «اصحاب یمین» نیز سر بزند، ولى آنها هرگز بر آن اصرار نمىورزند، هنگامى که متذکر مى شوند، فوراً توبه مى کنند.
    جمعى، «حنث عظیم» را در اینجا به معنى «شرک» تفسیر کرده اند; چرا که گناهى از آن عظیمتر وجود ندارد، همان گونه که قرآن مى گوید: إِنَّ اللّهَ لایَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ: «خداوند هیچ گاه شرک را نمى بخشد، و کمتر از آن را براى هر کس بخواهد مى بخشد».
    بعضى نیز آن را به «دروغ» که از اعظم گناهان، و کلید معاصى دیگر است تفسیر کرده اند، مخصوصاً هنگامى که توأم با تکذیب انبیاء و قیامت، باشد.
    ولى، ظاهر این است که، همه اینها مصداقهائى براى «حنث عظیم» محسوب مى شود.

    * 3 *
    و سومین عمل خلاف آنها این بود که «مى گفتند: آیا هنگامى که مردیم و خاک و استخوان شدیم، بار دیگر برانگیخته خواهیم شد»؟ (وَ کانُوا یَقُولُونَ أَ إِذا مِتْنا وَ کُنّا تُراباً وَ عِظاماً أ إِنّا لَمَبْعُوثُونَ).
    بنابراین، انکار قیامت که خود سرچشمه بسیارى از گناهان است، یکى دیگر از اوصاف «اصحاب الشمال» مى باشد، و تعبیر به «کانُوا یَقُولُون» نشان مى دهد که در انکار قیامت نیز اصرار مىورزیدند و پافشارى داشتند.


    در اینجا دو مطلب قابل توجه است:
    1: هنگامى که سخن از «اصحاب الیمین» و «مقربین» در میان بود، شرح اعمال و کارهائى که سبب آن پاداشها مى شد را نداد، (جز اشاره کوتاهى که در مورد مقربان بود) اما هنگامى که نوبت به «اصحاب الشمال» رسید، در این باره شرح کافى داد تا هم اتمام حجتى باشد، و هم بیان این حقیقت که آن مجازات هاى دردناک با اصل عدالت کاملاً سازگار است.
    2: سه گناهى را که آیات سه گانه فوق به آن اشاره شده، در حقیقت مى تواند اشاره به نفى اصول سه گانه دین از ناحیه «اصحاب شمال» باشد، در آخرین آیه «تکذیب رستاخیز» بود، و در آیه دوم «انکار توحید»، و در آیه نخست که سخن از «مترفین» مى گفت، اشاره اى به «تکذیب انبیاء»; زیرا همان گونه که در آیه 23 «زخرف» مى خوانیم: وَ کَذلِکَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فِى قَرْیَة مِنْ نَبِىّ إِلاّ قالَ مُتْرَفُوها إِنّا وَجَدنا آبائَنا عَلى أُمَّة وَ إنّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ: «این گونه ما در هیچ شهر و آبادى پیامبرى قبل از تو نفرستادیم مگر این که مترفین آنها گفتند: ما نیاکان خود را بر آئینى یافتیم و به آثار آنها پایبندیم».
    تعبیر به «تُراباً وَ عِظاما» ممکن است اشاره به این باشد که، گوشتهاى ما تبدیل به خاک و استخوانهاى ما برهنه مى شود، با این حال، آفرینش جدید چگونه ممکن است؟ و چون فاصله خاک از حیات نوین، بیشتر است در آغاز ذکر شده است.
    و عجب این که: آنها صحنه هاى معاد را با چشم خود در این جهان مى دیدند که، چگونه بسیارى از موجودات زنده مانند گیاهان مى پوسند و خاک مى شوند، و بار دیگر لباس حیات در تن مى کنند، و اصولاً کسى که آفرینش نخستین را کرده، چگونه تکرار آن براى او مشکل است، با این حال، آنها پیوسته روى انکار معاد اصرار داشتند.
    آنها به این هم قناعت نمى کردند و براى اظهار تعجب بیشتر مى گفتند: «آیا نیاکان نخستین ما که هیچ اثرى از آنها باقى نمانده دوباره زنده مى شوند»؟!
    (أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ).
    همانها که شاید هر ذره اى از خاکشان به گوشه اى افتاده است یا جزء بدن موجود دیگرى شده است؟
    ولى، چنان که در پایان سوره «یس» مشروحاً گفته شد، در برابر دلائل محکمى که بر مسأله معاد دلالت مى کند، اینها یک مشت بهانه هاى واهى بیش نیست.


    سپس قرآن به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) دستور مى دهد:
    در پاسخ آنها «بگو: نه فقط شما و پدرانتان، بلکه تمام اولین و آخرین...» (قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ).
    «همگى در موعد روز معین (روز رستاخیز) جمع مى شوند» (لَمَجْمُوعُونَ إِلى مِیقاتِ یَوْم مَعْلُوم).
    «مِیقات» از ماده «وقت»، به معنى زمانى است که براى کار یا وعده اى تعیین شده، و منظور از «میقات» در اینجا همان «وقت مقرر قیامت» است، که در آن روزها، همه انسانها در محشر براى رسیدگى به حسابهایشان اجتماع مى کنند، گاهى نیز به صورت کنایه، براى مکانى که براى انجام کارى مقرر شده است به کار مى رود، مانند «میقاتهاى حج»، که نام مکانهاى خاصى است که از آنجا «احرام» مى بندند.
    ضمناً، از تعبیرات مختلف این آیه (إِن و لام)، تأکیدهاى متعددى در زمینه رستاخیز استفاده مى شود.


    از این آیه، به خوبى استفاده مى شود که، معاد و رستاخیز همه انسانها در یک روز همراه هم انجام مى گیرد، و همین معنى در آیات دیگر قرآن نیز آمده است.
    و از اینجا به خوبى روشن مى شود، آنهائى که قیامت را در زمان هاى متعدد نسبت به هر امتى جداگانه پنداشته اند، از آیات قرآن کاملاً بیگانه اند.
    شاید نیاز به تذکر نداشته باشد که، منظور از معلوم بودن قیامت، معلوم بودن نزد پروردگار است، و گرنه هیچ کس حتى انبیاء مرسلین و ملائکه مقربین از وقت آن آگاه نیست.

    نکات و پیام ها
    *آنچه گناه را سنگین و خطرناک‏تر مى‏ کند، اصرار بر آن است. «یصرّون على الحنث العظیم»
    *رفاه و عیّاشى، بستر ارتکاب گناه و تردید در معاد است. «مترفین... یصرّون... ءاذا متنا...»
    *منکران معاد، دلیل بر انکار ندارند و تنها بعید مى‏ شمردند. «ءاذا متنا...»
    *خطر آنجاست که انسان، تردید نابجاى خود را در جامعه گسترش دهد و عامل انحراف دیگران شود. «کانوا یقولون ءاذا متنا و کنّا ترابا»
    *افراد شبهه افکن، دامنه تردید را توسعه مى‏ دهند. «أوَ آباؤنا الاولون»
    *باید به شبهات، حتى اگر از سر عناد هم باشد، پاسخ قاطع داد. «یقولون... قل انّ الاوّلین و الاخرین»
    *قدرت خداوند در محشور کردن گذشتگان وآیندگان یکسان است. «انّ الاوّلین و الاخرین لمجموعون»
    *همه مردم در یک روز مشخّص جمع مى‏ شوند. «یوم معلوم»
    *گرچه زمان قیامت در نزد ما نامعلوم است، امّا نزد خداوند مشخّص است. «یوم معلوم»

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • شنبه ۳ شهریور ۹۷

    تفسیر سوره واقعه / کیفر گمراهان - اصحاب شمال

    کیفر اصحاب شمال - مشئمه
    آیات 42 تا 44 و 52 تا 55

    ۞ فی‏ سَمُومٍ وَ حَمیمٍ ۞
    آنها در میان بادهاى کشنده و آب سوزان قرار دارند.
    ۞ وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ ۞
    و در سایه دودهاى متراکم و آتش زا!
    ۞ لا بارِدٍ وَ لا کَریمٍ ۞
    سایه اى که نه خنک است و نه آرام بخش!


    .......


    ۞ لَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ ۞
    قطعاً از درخت زقّوم مى خورید.
    ۞ فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ ۞
    و شکمها را از آن پر مى کنید.
    ۞ فَشارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمیمِ ۞
    و روى آن از آب سوزان مى نوشید.
    ۞ فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهیمِ ۞
    و همچون شتران مبتلا به بیمارى عطش، از آن مى آشامید!

    تفسیر
    در تعقیب مواهب عظیم گروه مقربان و گروه «اصحاب الیمین» به سه قسمت از کیفرهاى آنها اشاره کرده مى گوید:
    «آنها در میان بادهاى کشنده و آب سوزان قرار دارند» (فِی سَمُوم وَ حَمِیم).
    «و در سایه دودى شدید و آتش زا» (وَ ظِلّ مِنْ یَحْمُوم).

    باد سوزان کشنده از یکسو، و آب جوشان مرگبار از سوى دیگر، و سایه دود داغ و خفه کننده از سوى سوم، آنها را چنان گرفتار مى سازد که، تاب و توان را از آنان مى گیرد، و اگر هیچ مصیبت دیگرى جز این سه مصیبت را نداشته باشند، براى کیفر آنها کافى است.
    «سَمُوم» از ماده «سم» به معنى باد سوزانى است که در «مسام» (سوراخهاى ریز بدن انسان) داخل مى شود و او را هلاک مى کند (اصولاً «سم» را به این جهت «سم» مى گویند که، در تمام ذرات بدن نفوذ مى کند).
    «حَمِیم» به معنى «شىء داغ»، و در اینجا به معنى آب سوزان است که، در آیات دیگر قرآن نیز به آن اشاره شده است، مانند آیه 19 «حج»: یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِیْمُ: «بر سر آنها آب سوزان ریخته مى شود».
    «یحموم» نیز از همین ماده است و در اینجا به تناسب «ظل» (سایه) به «دود غلیظ و سیاه و داغ» تفسیر شده است.


    آنگاه براى تأکید مى افزاید:
    «سایه اى که نه برودت دارد، و نه هیچ فایده» (لابارِد وَ لاکَرِیم).

    سایبان، گاه، انسان را از آفتاب حفظ مى کند، و گاه، از باد و باران، و یا منافع دیگرى در بردارد، ولى این سایبان هیچ یک از این فوائد را ندارد.
    تعبیر به «کَرِیم» از ماده «کرامت» به معنى «مفید فایده» است، و لذا در میان عرب معمول است، وقتى مى خواهند شخص یا چیزى را غیر مفید معرفى کنند مى گویند: «لاکَرامَةَ فِیْهِ»، مسلم است سایه اى که از دود سیاه و خفه کننده است، جز شر و زیان چیزى از آن انتظار نمى رود، «لاکَرامَةَ فِیْهِ».
    گرچه کیفرهاى دوزخیان انواع و اقسام مختلف و وحشتناکى دارد، ولى ذکر همین سه قسمت کافى است که انسان بقیه را از آن حدس بزند.

    این آیات، همچنان ادامه بحث آنها را مخاطب ساخته، چنین مى گوید:
    «سپس شما اى گمراهان تکذیب کننده» (ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا الضّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ).
    «از درخت زقوم مى خورید» (لَآکِلُونَ مِنْ شَجَر مِنْ زَقُّوم).
    «و شکمهاى خود را از آن پر مى کنید» (فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ).

    در آیات گذشته تنها از محیط زندگى «اصحاب الشمال» (دوزخ) سخن به میان آمده بود.
    اما در اینجا، سخن از مأکول و مشروب آنها است، که درست از این نظر نیز نقطه مقابل «مقربان» و «اصحاب الیمین» مى باشند.
    قابل توجه این که، مخاطب در این آیات «گمراهان تکذیب کننده اند»، آنهائى که علاوه بر گمراهى و ضلال، داراى روح عناد و لجاج در مقابل حقّند، و پیوسته به این کار ادامه مى دهند.
    «زقوم» چنان که قبلاً نیز گفته ایم، گیاهى است تلخ و بد بو و بد طعم، و شیره اى دارد که وقتى به بدن انسان مى رسد ورم مى کند، و گاه به هر نوع غذاى تنفر آمیز دوزخیان گفته شده است.
    تعبیر به «فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ» اشاره به این است: آنها نخست گرفتار حالت گرسنگى شدید مى شوند، به گونه اى که حریصانه از این غذاى بسیار ناگوار مى خورند، و شکمها را پر مى کنند.

    هنگامى که از این غذاى ناگوار خوردند تشنه مى شوند، اما نوشابه آنها چیست؟ قرآن مى گوید:
    «شما روى آن غذاى ناگوار از آب سوزان مى نوشید»! (فَشارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمِیمِ).
    «و چنان حریصانه مى نوشید، همانند نوشیدن شترانى که به بیمارى استسقا مبتلا شده اند» (فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهِیمِ).

    شترى که مبتلا به این بیمارى مى شود، آنقدر تشنه مى گردد، و پى در پى آب مى نوشد تا هلاک شود، آرى، این است سرنوشت «ضالون مکذبون» در قیامت.
    «حَمِیم» به معنى «آب فوق العاده داغ و سوزان» است، لذا به دوستان گرم و پر محبت «ولىّ حمیم» مى گویند، «حمّام» نیز از همین ماده مشتق شده است.
    «هِیْم» (بر وزن میم) جمع «هائم» (و بعضى آن را جمع «اهیم» و «هیماء» مى دانند) در اصل از «هیام» (بر وزن فرات) به معنى «بیمارى عطش» است که به شتر عارض مى شود، این تعبیر در مورد عشقهاى سوزان، و عاشقان بیقرار نیز به کار مى رود .
    بعضى از مفسران «هِیم» را به معنى زمینهاى شنزار مى دانند که، هر قدر آب روى آن بریزند در آن فرو مى رود، و گوئى هرگز سیراب نمى شود!

    پیام ها و نکات
    *عذاب‏هاى قیامت، بسیار سخت است. («سموم» و «حمیم» نکره آمده که نشانه سختى و عظمت است.)
    *خوشگذرانان سرمست بدانند که کامیابى‏هاى غافلانه، آنان را به چه ذلّت و نکبت و زجرى خواهد کشید. «مترفین - فى سموم و حمیم و ظل من یحموم»

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • جمعه ۲ شهریور ۹۷

    تفسیر سوره واقعه / پاداش نیکوکاران - اصحاب یمین

    پاداش اصحاب یمین - میمنه
    آیات 28 تا 37

    ۞ فی‏ سِدْرٍ مَخْضُودٍ ۞
    آنها در سایه درختان «سدر» بى خار قرار دارند.
    ۞ وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ ۞
    و در سایه درخت «طلح» پر برگ =]درختى خوشرنگ و خوشبو[.
    ۞ وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ ۞
    و سایه کشیده و گسترده.
    ۞ وَ ماءٍ مَسْکُوبٍ ۞
    و در کنار آبشارها.
    ۞ وَ فاکِهَةٍ کَثیرَةٍ ۞
    و میوه هاى فراوان.
    ۞ لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ ۞
    که هرگز قطع و ممنوع نمى شود.
    ۞ وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ ۞
    و همسرانى بلندمرتبه!
    ۞ إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً ۞
    ما آنها را آفرینش نوینى بخشیدیم.
    ۞ فَجَعَلْناهُنَّ أَبْکاراً ۞
    و همه را دوشیزه قرار دادیم.
    ۞ عُرُباً أَتْراباً ۞
    زنانى که تنها به همسرشان عشق مىورزند و هم سن و سالند!

    تفسیر

    بعد از بیان مواهب معنوى و مادى مقربان، نوبت به «أَصْحابُ الْیمین» مى رسد، همان جمعیت سعادتمندى که نامه اعمالشان به علامت پیروزى در امتحانات الهى، به دست راستشان داده مى شود، و در اینجا به شش نعمت از نعم خداوند اشاره مى کند که، با مقایسه به نعمتهاى مقربان که در هفت بخش آمده بود، یک مرحله پائینتر است.


    * 1 *

    آیه 28 به نخستین موهبت این گروه اشاره کرده، مى گوید: «آنها در سایه درخت سدر بى خار قرار خواهند گرفت» (فِی سِدْر مَخْضُود).
    در حقیقت این رساترین توصیفى است که براى درختان بهشتى در قالب الفاظ دنیوى ما امکان پذیر است; زیرا «سدر» به گفته بعضى از ارباب لغت: درختى است تناور که بلندیش گاهى تا چهل متر مى رسد، و مى گویند: تا دو هزارسال عمر مى کند (و سایه بسیار سنگین و لطیفى دارد)، تنها عیب این درخت این است که، خاردار است، ولى با توصیف به «مخضود» از ماده «خضد» (بر وزن مجد) به معنى بریدن و گرفتن خار، این مشکل نیز در درختان سدر بهشتى حل شده.
    در حدیثى آمده است: «هر گاه بعضى از لغات قرآن براى یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله)مشکل مى شد، مى گفتند:
    خداوند به برکت اعراب بادیه نشین و سؤالات آنها، ما نیز بهره مند مى شویم، از جمله
    روزى عربى بادیه نشین خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمده عرض کرد
    اى رسول خدا! خداوند متعال در قرآن، از یک درخت آزاردهنده نام برده است، و من فکر نمى کردم در بهشت چنین درختى باشد!
    فرمود: کدام درخت؟
    عرض کرد: درخت سدر; زیرا داراى خار است
    پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: مگر خداوند نمى فرماید: «فِى سِدْر مَخْضُود» مفهومش این است: خارهاى آن را قطع کرده است، و به جاى هر خار، میوه اى قرار داده، و هر میوه اى هفتاد و دو رنگ ماده غذائى دارد که، هیچ یک شباهتى به دیگرى ندارد»!.

    * 2 *

    دومین موهبت این است: «آنها در سایه درختان «طلح متراکم» به سر مى برند» (وَ طَلْح مَنْضُود).
    «طلح» درختى است سبز و خوشرنگ و خوشبو، جمعى گفته اند: همان درخت موز است که، برگهاى بسیار پهن و سبز و زیبا، و میوه اى شیرین و گوارا دارد، و «منضود» از ماده «نضد» به معنى «متراکم» است.
    ممکن است این تعبیر، اشاره به تراکم برگها یا تراکم میوه ها، و یا هر دو باشد، حتى بعضى گفته اند: این درختان، چنان پر میوه است که، ساقه و شاخه ها غرق میوه و پوشیده از آن مى باشد.
    بعضى از مفسران گفته اند: با توجه به این که درخت سدر برگهائى بسیار کوچک، و درخت موز برگهائى بسیار پهن، بزرگ و گسترده دارند، ذکر این دو درخت، اشاره لطیفى به تمام درختان بهشتى است که در میان این دو قرار دارد.

    * 3 *

    سومین نعمت بهشتى را، چنین بیان مى کند: «و سایه کشیده و گسترده» (وَ ظِلّ مَمْدُود).
    بعضى این سایه گسترده را به حالتى شبیه «بین الطلوعین» تفسیر کرده اند که، سایه همه جا را فرا گرفته است و در حدیثى در «روضه کافى» این معنى از پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده است. غرض این است: حرارت آفتاب هرگز بهشتیان را متألم و ناراحت نمى کند، و دائماً در سایه هاى مطبوع، و گسترده، و روح افزا به سر مى برند.

    * 4 *

    و چهارمین نعمت، به آبهاى بهشتى اشاره کرده مى فرماید: «بهشتیان در کنار آبهائى آبشار مانند (که منظره فوق العاده زیبا و دل انگیزى دارد) به سر مى برند» (وَ ماء مَسْکُوب).
    «مَسْکُوب» از ماده «سکب» (بر وزن کبک) در اصل به معنى «ریزش» است، و از آنجا که ریزش آب از بالا به پائین، به صورت آبشار، بهترین مناظر را ایجاد مى کند ، زمزمه هاى آن گوش جان را نوازش مى دهد، و منظره آن چشم را فروغ مى بخشد ، این امر یکى از مواهب بهشتیان قرار داده شده است.

    * 5 *

    و البته، آن درختها و آن همه آب جارى دائم، انواع میوه ها را نیز همراه دارد، و لذا در پنجمین نعمت، مى افزاید: «و میوه هاى فراوانى» (وَ فاکِهَة کَثِیرَة).
    «که نه قطع مى شود و نه هیچگاه ممنوع مى گردد» (لامَقْطُوعَة وَ لامَمْنُوعَة).
    آرى، همچون میوه هاى این جهان نیست که، محدود به فصول معینى باشد، و تنها چند هفته یا چند ماه در سال بر درخت ظاهر شود، و نیز همچون میوه هاى این جهان نیست که، گاه خارها مانع چیدن آن است و گاه بلندى خطرناک درخت مانند نخل، و یا مانعى در وجود خود انسان، از تناول آن وجود داشته باشد، و نه میزبان اصلى بهشت که خداوند منان است و مأموران او، بخل و منعى دارند، بنابراین، هیچ مانعى در کار نیست، بلکه «مقتضى کاملاً موجود و مانع در هر شکل و هر صورت مفقود است».

    * 6 *

    آنگاه به نعمت دیگرى اشاره کرده، مى افزاید: «آنها داراى همسران گرانقدرى هستند» (وَ فُرُش مَرْفُوعَة).
    «فُرُش» جمع «فراش» در اصل به معنى هر گونه فرش یا بسترى است که مى گسترانند، و به همین تناسب گاه به عنوان کنایه از همسر به کار مى رود (خواه مرد باشد یا زن).
    لذا در حدیث معروفى از پیغمبر گرامى (صلى الله علیه وآله) آمده است:
    الوَلَدُ لِلْفَراشِ وَ لِلْعاهِرِ الحَجَرُ
    «فرزندى که از زن شوهردار متولد مى شود متعلق به همان خانواده است و اگر مرد فاسق و زناکارى در این میان بوده، بهره اش تنها سنگ است» (و احتمال انعقاد فرزند از نطفه او پذیرفته نیست).
    بعضى نیز «فُرُش» را به معنى حقیقى (نه به معنى کنائى) تفسیر کرده اند، و آن را اشاره به فرشها و بسترهاى بسیار گرانبها و پر ارزش بهشت دانسته اند، ولى در این صورت، ارتباط آیات بعد که حکایت از حوریان و همسران بهشتى مى کند، از آن قطع مى شود.

    * * *

    پس از آن به اوصاف دیگرى از همسران بهشتى پرداخته، مى گوید: «ما آنها را آفرینش نوینى بخشیده ایم» (إِنّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً).
    این جمله ممکن است اشاره به همسران مؤمنان در این دنیا باشد که، خداوند آفرینش تازه اى در قیامت به آنها مى دهد، و همگى در نهایت جوانى و طراوت و جمال و کمال ظاهر و باطن وارد بهشت مى شوند که، طبیعت بهشت، طبیعت تکامل و خروج از هر گونه نقص و عیب است. و اگر منظور حوریان باشد، خداوند آنها را آفرینش نوینى بخشیده، به گونه اى که هرگز گرد و غبار پیرى و ناتوانى بر آنها نمى نشیند.
    ممکن است که تعبیر به «انشأ»، اشاره به هر دو نیز بوده باشد.
    سپس مى افزاید: «ما آنها را همگى بکر قرار دادیم» (فَجَعَلْناهُنَّ أَبْکاراً).
    و شاید این وصف همیشه براى آنها باقى باشد، چنان که بسیارى از مفسران به آن تصریح کرده اند و در روایات نیز به آن اشاره شده، یعنى با آمیزش، وضع آنها دگرگون نمى شود.

    * * *

    و در توصیف آنها باز مى فرماید: «آنان نسبت به همسرانشان، عشق مىورزند و خوش سخن و فصیحند» (عُرُباً).
    «عُرُب» جمع «عَروبة» (بر وزن ضرورة) به معنى زنى است که وضع حالش حکایت از محبتش نسبت به همسر، و مقام عفت و پاکیش مى کند; زیرا «إِعراب» (بر وزن اظهار) به همان معنى آشکار ساختن است، این واژه به معنى فصیح و خوش سخن بودن، نیز مى آید، و ممکن است هر دو معنى در آیه جمع باشد.
    وصف دیگرشان این که: «آنها هم سن و سال با همسرانشان هستند و همگى در خوبى و جمال ظاهر و باطن، همانندند، و یک از یک بهتر» (أَتْراباً).
    «أَتراب» جمع «ترب» (بر وزن ذهن) به معنى «مثل و همانند» است و بعضى گفته اند: این معنى از «ترائب» که به معنى دنده هاى قفسه سینه است گرفته شده، زیرا با یکدیگر شباهت دارند.
    این شباهت و برابرى ممکن است در سن و سال نسبت به همسرانشان باشد، تا به اصطلاح، احساسات یکدیگر را کاملاً درک کنند، و زندگى با هم براى آنها لذتبخش تر باشد، هر چند گاهى با تفاوت سن و سال نیز چنین است ولى در غالب چنین نیست، و یا همانند در خوبى و زیبائى و حسن ظاهر و باطن، درست شبیه تعبیر معروف که مى گویند: «آنها همه خوبند و یک از یک بهتر».

    پیام ها و نکات
    *گرچه دانشمندان به برخى خواص برگ سدر پى برده‏اند، امّا در این‏که چه تأثیرى در هوا و محیط پیرامون خود دارد، نیاز به تلاش جدید دارد. «فى سدرٍ مخضود»
    *آب جارى و ریزان، سالم‏تر از آب ساکن و راکد است. «ماء مسکوب»
    *بهشت و نعمت‏هاى بهشتى، از قبل آفریده و آماده شده است. «أنشأناهنّ»
    *بکارت و دوشیزه بودن همسران بهشتى، مستمرّ و دائمى است و گرنه تفاوتى با دنیا ندارد. «فجعلناهنّ ابکاراً»

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • پنجشنبه ۱ شهریور ۹۷