۞ تلاش برای آخر شدن ۞

تو قنوتت اسممُ ببر، دستمو بگیر...

۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

تفسیر سوره واقعه / پاداش سابقون و مقربون

سوره واقعه آیات 15 تا 26
پاداش سابقون و مقربون

۞ عَلی‏ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ ۞
آنها {مقرّبان} بر تختهائى که صف کشیده و به هم پیوسته است قرار دارند.
۞ مُتَّکِئینَ عَلَیْها مُتَقابِلینَ ۞
در حالى که بر آن تکیه زده و روبروى یکدیگرند!
۞ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ ۞
نوجوانانى جاودان پیوسته گرداگرد آنان مى گردند.
۞ بِأَکْوابٍ وَ أَباریقَ وَ کَأْسٍ مِنْ مَعینٍ ۞
با قدحها و کوزه ها و جامهائى از نهرهاى جارى بهشتى!
۞ لا یُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا یُنْزِفُونَ ۞
اما شرابى که از آن درد سر نمى گیرند و نه مست مى شوند!
۞ وَ فاکِهَةٍ مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ ۞
و میوه هائى از هر نوع که انتخاب کنند!
۞ وَ لَحْمِ طَیْرٍ مِمَّا یَشْتَهُونَ ۞
و گوشت پرنده از هر نوع که مایل باشند.
۞ وَ حُورٌ عینٌ ۞
و زنان سیه چشم زیبا صورت
۞ کَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ ۞
همچون مروارید پنهان در صدف!
۞ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ ۞
اینها پاداشى است در برابر اعمالى که انجام مى دادند!
۞ لا یَسْمَعُونَ فیها لَغْواً وَ لا تَأْثیماً ۞
در آن (باغهاى بهشتى) نه لغو و بیهوده اى مى شنوند نه سخنان گناه آلود.
۞ إِلاَّ قیلاً سَلاماً سَلاماً ۞
تنها چیزى که مى شنوند «سلام» است «سلام».

تفسیر

این آیات، انواع نعمتهاى بهشتى را که نصیب گروه سوم یعنى مقربان مى شود، بازگو مى کند، نعمتهائى که هر یک از دیگرى دل انگیزتر و روح پرورتر است،
نعمتهائى که مى توان آنها را در هفت بخش خلاصه کرد:

* 1 *
نخست مى فرماید: «آنها بر تختهائى که صف کشیده و به هم پیوسته است قرار دارند» (عَلى سُرُر مَوْضُونَة).
«در حالى که بر آن تکیه زده، و روبروى یکدیگر قرار گرفته» (مجلسى پر از انس و سرور دارند) (مُتَّکِئِینَ عَلَیْها مُتَقابِلِینَ).
«سُرُر» جمع «سریر» از ماده «سرور» به معنى «تختهائى است که صاحبان نعمت در مجالس انس و سرور بر آن مى نشینند».
«مَوضُون» از ماده «وضن» (بر وزن وزن!) در اصل به معنى «بافتن زره» است، سپس به هر منسوجى که تار و پود آن محکم است، اطلاق شده، و در اینجا منظور تختهائى است که، کاملاً در کنار هم قرار گرفته و به هم پیوسته است، یا خود این تختها داراى بافت مخصوصى است از لؤلؤ و یاقوت و مانند آن، چنان که جمعى از مفسران گفته اند.
و در هر حال، ساختمان این تختها، و طرز قرار گرفتن آنها، و مجلس انسى که بر آنها تشکیل مى شود و سرور و شادمانى در آن موج مى زند، با هیچ بیانى قابل توصیف نیست.
در قرآن مجید کراراً از تختهاى بهشتى و مجالس دسته جمعى بهشتیان توصیفهاى جالبى شده که، نشان مى دهد یکى از مهمترین لذات آنها همین جلسات انس و انجمنهاى دوستانه است، اما موضوع سخن آنها و نقل محفلشان چیست؟ کسى به درستى نمى داند، آیا از اسرار آفرینش سخن مى گویند، و شگفتیهاى خلقت خداوند؟ یا از اصول معرفت و اسماء و صفات حسناى او؟ و یا حوادثى که در این جهان رخ داده؟ یا از مصائب جانکاهى که از آن راحت و آسوده شدند؟ و یا امور دیگرى که ما در شرائط زندگى این دنیا قادر بر درک آن نیستیم؟ کسى نمى داند.

* 2 *
بعد از آن از دومین موهبت آنها سخن گفته، مى فرماید: «نوجوانانى که همواره در شکوه و طراوت جوانى به سر مى برند گرداگرد آنها مى گردند، و در خدمت آنها هستند» (یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ).
تعبیر به «یَطُوف» از ماده «طواف» اشاره به خدمت مداوم آنها است، و تعبیر به «مُخَلَّدُون» با این که همه اهل بهشت «مخلد» و جاودانى هستند، اشاره به جاودانگى، نشاط جوانى، و طراوت و زیبائى آنها است.
در این که این نوجوانان کیانند؟ تفسیرهاى گوناگونى براى آن ذکر کرده اند:
بعضى گفته اند: آنها فرزندان مردم دنیا هستند که، پیش از بلوغ چشم از دنیا بسته، و چون کار نیک و بدى نداشته اند به لطف پروردگار چنین منصبى را یافته اند، البته آنها از این کار خود بیشترین لذت را مى برند که در خدمت مقربان درگاه خدایند. این معنى در حدیثى از على(علیه السلام) نقل شده است.
ولى در تفسیر دیگرى، مى خوانیم: اینها اطفال مشرکینند که، به خاطر بى گناهى، داراى چنین مرتبه اى شده اند; چرا که اطفال مؤمنان به پدران و مادران خود ملحق مى شوند.
و در تفسیر سومى، مى خوانیم: آنها خدمتکارانى هستند بهشتى، که خداوند مخصوصاً آنان را براى این هدف آفریده است.

* 3 *
«این نوجوانان زیبا با قدحها، و کوزه ها، و جامهاى پر از شراب طهور، که از نهرهاى جارى بهشتى، برداشته شده در اطراف آنها مى گردند و آنان را سیراب مى کنند» (بِأَکْواب وَ أَبارِیقَ وَ کَأْس مِنْ مَعِین).
اما نه شرابى که عقل و هوش را ببرد و مستى آورد، بلکه هنگامى که بهشتیان آن را مى نوشند «نه درد سر مى گیرند و نه مست مى شوند» (لایُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لایُنْزِفُونَ). تنها یک حالت نشئه روحانىِ توصیف ناپذیر، به آنها دست مى دهد که، تمام وجودشان را در لذتى بى نظیر فرو مى برد!

* 4و5 *
سپس به چهارمین و پنجمین قسمت از نعمت هاى مادى مقربان در بهشت اشاره کرده، مى گوید: «نوجوانان بهشتى هر نوع میوه اى که آنها مایل باشند به آنها تقدیم مى کنند» (وَ فاکِهَة مِمّا یَتَخَیَّرُونَ).
«و گوشت پرندگان از هر نوع که بخواهند» (وَ لَحْمِ طَیْر مِمّا یَشْتَهُونَ).
مقدم داشتن میوه بر گوشت، به خاطر آن است که، از نظر تغذیه بهتر و عالیتر است، به علاوه میوه قبل از غذا لطف دیگرى دارد.
البته از بعضى دیگر از آیات قرآن استفاده مى شود که، شاخه هاى درختان بهشتى کاملاً در دسترس بهشتیان است، به طورى که به آسانى مى توانند از هر گونه میوه اى شخصاً تناول کنند، این معنى درباره غذاهاى دیگر بهشتى نیز مسلماً صادق است، ولى شک نیست که، وقتى خدمتکارانى آنچنان، غذاهائى این چنین را براى آنها بیاورند، لطف و صفاى دیگرى دارد، و به تعبیر دیگر، این یک نوع احترام و اکرام بیشتر نسبت به بهشتیان، و رونق و صفاى افزونتر براى مجالس انس آنها است، حتى در مجالس معمول دنیا نیز بسیار مى شود که، با وجود قرار داشتن میوه و غذا در دسترس میهمانان، میزبان شخصاً به آنها تعارف مى کند، و این نوعى احترام و محبت محسوب مى شود.
و البته در میان انواع گوشتها، گوشت پرندگان برترى دارد، لذا روى آن تکیه شده است.
این نکته نیز قابل ذکر است که، در مورد میوه، تعبیر به «یَتَخَیَّرُون» (انتخاب مى کنند) و در مورد گوشت تعبیر به «یَشْتَهُون» (اشتها دارند)، شده است، بعضى از مفسران خواسته اند، میان این دو تعبیر، تفاوتى قائل شوند، ولى بیشتر به نظر مى رسد که هر دو ناظر به یک معنى است با دو عبارت متفاوت، منظور این است: بهشتیان هر نوع غذائى را بپسندند از سوى خدمتکاران بهشتى در اختیارشان گذاشته مى شود.

* 6 *
سپس به ششمین نعمت که همسران پاک و زیبا است اشاره کرده، مى گوید: «و همسرانى از حور العین دارند» (وَ حُورٌ عِینٌ).
«همچون مروارید در صدف پنهان»! (کَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ).
«حور» چنان که قبلاً نیز گفته ایم جمع «حوراء» و «احور»، به کسى مى گویند که، سیاهى چشمش کاملاً مشکى و سفیدیش کاملاً شفاف است.
و «عین» جمع «عیناء» و «اعین» به معنى «درشت چشم» است، و از آنجا که بیشترین زیبائى انسان در چشمان او است، روى این مسأله مخصوصاً تکیه شده است.
بعضى نیز گفته اند: «حور» از ماده «حیرت» گرفته شده، یعنى آنچنان زیبا هستند که، چشمها از دیدن آنها حیران مى شود.
«مکنون» به معنى «پوشیده» است، و در اینجا منظور پوشیده بودن در صدف است; زیرا مروارید به هنگامى که در صدف قرار دارد، و هیچ دستى به آن نرسیده از همیشه شفافتر و زیباتر است، به علاوه ممکن است اشاره به این معنى باشد که، آنها از چشم دیگران کاملاً مستورند، نه دستى به آنها رسیده، و نه چشمى بر آنها افتاده است!

* * *
بعد از ذکر این شش موهبت جسمانى، مى افزاید: «اینها همه پاداشى است در برابر اعمال صالحى که انجام مى دادند» (جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ).
تا تصور نشود این نعمتهاى بى شمار بهشتى بى حساب به کسى داده مى شود، و یا ادعاى ایمان و عمل صالح براى نیل به آنها کافى است، نه، عمل مستمر و خالص لازم است تا این الطاف نصیب انسان شود (توجه داشته باشید که «یعملون» معنى استمرار را دارد).

* 7 *
هفتمین و آخرین نعمت آنها که جنبه معنوى دارد این است که: «آنها در باغهاى بهشت نه لغو و بیهوده اى مى شنوند، نه سخنان گناه آلود» (لایَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً وَ لاتَأْثِیماً).
نه در آنجا دروغ و تهمت و افترا وجود دارد، و نه استهزاء و غیبت، نه کلمات نیش دار، نه تعبیرات گوشخراش، و نه سخنان لغو و بیهوده و بى اساس، هر چه هست در آنجا لطف، صفا، زیبائى، متانت، ادب و پاکى است، و چه عالى است محیطى که سخنان آلوده در آن نباشد، و اگر درست فکر کنیم بیشترین ناراحتى ما در زندگى این دنیا نیز از همین سخنان لغو و بیهوده، و گناه آلود، و زخم زبانها، و جراحات اللسان است!
و در پایان مى افزاید: «تنها چیزى که در آنجا مى شنوند سلام است سلام» (إِلاّ قِیلاً سَلاماً سَلاماً).
آیا این سلام از ناحیه خداوند است؟ یا از ناحیه فرشتگان؟ یا خود بهشتیان نسبت به یکدیگر؟ و یا همه اینها؟
از همه مناسب تر تفسیر اخیر است، چنان که در آیات دیگر قرآن، به سلام خداوند و فرشتگان و بهشتیان بر یکدیگر اشاره شده است.
آرى، آنها جز سلام چیزى نمى شنوند، سلام و درود خداوند و ملائکه مقربین او، و سلام و درود خودشان به یکدیگر، در آن جلسات پر شور و پر صفا که لبریز از دوستى و محبت است.
محیط آنها آکنده از سلام و سلامت است، و همین معنى بر تمام وجود آنها حکومت مى کند، هر چه مى گویند بر همین محور دور مى زند و نتیجه تمام گفتگوها و بحث هاى آنها به سلام و صلح و صفا منتهى مى شود، اصولاً بهشت، «دار السلام» و خانه سلامت و امن و امان است، چنان که در آیه 127 «انعام» مى خوانیم: «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ».

پیام ها
*براى برانگیختن شوق و علاقه، بیان خصوصیات بهشت لازم است. (کیفیّت تخت‏ها «موضونة» چگونگى نشستن «متقابلین»)
*شیوه نشستن بهشتیان، نشستنِ گرداگرد است تا افراد روبروى یکدیگر قرار گیرند و چهره به چهره شوند. «متقابلین»
*از آداب پذیرایى، فراهم نمودن جایى است که مهمان در آن احساس راحتى کند. «على سرر... متّکئین علیها»
*مسئولین پذیرایى و شیوه پذیرایى بهشتیان، خصوصیاتى دارد:
الف: هر لحظه در دسترس مى ‏باشند. «یطوف»
ب: نوجوانانى با قیافه‏ اى زیبا و دلپذیرند. «ولدان»
ج: دلپذیرى آنان موسمى و لحظه‏ اى نیست. «مخلّدون»
د: انواع وسایل پذیرایى را در دست دارند. «أکواب، أباریق، کاس»
ه: پذیرایى ابتدا با مایعات و نوشیدنى ‏هاست. «کأس من معین»
و: آنچه عرضه مى ‏شود، آفاتى ندارد. «لایصدّعون... لاینزفون»
ز: مواد پذیرایى، متعدّد و متنوّع و به انتخاب مهمان است. «فاکهة مما یتخیّرون»
ح: اولویّت با نوشیدنى، سپس میوه و آنگاه غذاى گرم و مطبوع است. «معین، فاکهة، لحم»
*گوشت پرنده (گوشت سفید)، بر گوشت چرنده (گوشت قرمز) برترى دارد. «لحم طیر»
*در نوع غذا، اشتها نقش اساسى دارد. «مما یشتهون»
*زنانى بهشتى ‏اند که در عین زیبایى، عفیف و پاکدامن باشند. «حور عین کامثال اللؤلؤ المکنون»
*تمام اسباب کامیابى، در بهشت فراهم است. «فاکهة... لحم... حور عین»
*کامیابى ‏هاى بهشت، دائمى است. «یتخیرون، یشتهون...» (فعل مضارع بر دوام و استمرار دلالت مى ‏کند)
*در شیوه تبلیغ و دعوت به نیکى ‏ها، از نقش عمل در رسیدن به پاداش ‏هاى اخروى، غفلت نکنیم. «جزاء بما کانوا یعملون»
*در بهشت، اسباب آزار روحى و روانى نیست. «لایسمعون فیها لغواً...»
*معمولاً کامیابى ‏هاى دنیوى آمیخته با لغو و گناه است، ولى در قیامت، چنین نیست. «لایسمعون...»
*بهشت، سراى سلام و سلامت است. «الاّ قیلاً سلاماً سلاماً» (جامعه‏اى که در آن سلام و سلامتى رواج دارد و لغو و بیهودگى در آن وجود ندارد، جامعه ‏اى بهشتى است.)

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • چهارشنبه ۳۱ مرداد ۹۷

    حبیب نجار

    «وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعى‏ قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ»؛
    مردى (با ایمان) از نقطه دور دست شهر، با سرعت و شتاب به سراغ گروه کافران آمد و گفت: اى قوم من! از فرستادگان خدا پیروى کنید.(1)

    این مرد که غالب مفسران نامش را "حبیب نجار" ذکر کرده‏ اند، از کسانى بود که در برخوردهاى نخستین با رسولان پروردگار به حقانیت دعوت آن ها و عمق تعلیماتشان پى برد، و مؤمنى ثابت قدم و مصمم از کار در آمد.
    هنگامى که به او خبر رسید که در قلب شهر، مردم بر این پیامبران الهى شوریده‏ اند، و شاید قصد شهید کردن آن ها را دارند، سکوت را مجاز ندانست، و چنان که از کلمه "یسعى" بر مى‏ آید با سرعت و شتاب خود را به مرکز شهر رسانید و آن چه در توان داشت در دفاع از حق فروگذار نکرد.

    تعبیر به "رجل" به صورت ناشناخته، شاید اشاره به این نکته است که او یک فرد عادى بود، قدرت و شوکتى نداشت، و در مسیر خود تک و تنها بود، در عین حال نور و حرارت ایمان آن چنان او را روشن و گرم ساخته بود که بى‏ اعتنا به پیامدهاى این دفاع سرسختانه از مبارزان راه توحید، وارد معرکه شد، تا مؤمنان عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آغاز اسلام، که عده قلیلى بیش نبودند، سرمشق بگیرند و بدانند حتى یک نفر مؤمن تنها نیز داراى مسئولیت است و سکوت براى او جائز نیست.(2)

    بر اساس آن چه در تفسیر مجمع البیان(3) آمده است، ماجرا مربوط به زمان حضرت عیسی است که دو تن از حواریون خود را برای دعوت مردم به شهر انطاکیه فرستاد و آن ها در بین راه به حبیب نجار برخوردند و او با معجزه ای که این دو تن نشان دادند، ایمان آورد. آن دو به شهر وارد شدند ولی مردم سخن آن ها را نپذیرفتند و تکذیبشان کردند. حضرت مسیح (شمعون) بزرگ ترین حواری خود را به کمک آن ها فرستاد و او توانست با به دست آوردن دل پادشاه، نظر او را به دست آورد و اکثر مردم به خدا ایمان آوردند.
    البته این روایت که در دیگر کتب تفسیری نیز آمده است، از دو جهت با متن قرآن سازگار نیست: زیرا اولاً ظاهر آیات قرآن، فرستادن پیامبر از سوی خدا برای این قوم است، نه یاران یک پیامبر، و ثانیاً اگر اکثر مردم ایمان می آوردندکه عذاب بر آن ها نازل نمی شد.

    بر اساس روایات، فردی که برای حمایت از فرستادگان الهی به شهر انطاکیه آمد، حبیب نجار بود که از او به «صاحب یس» نیز تعبیر شده و در ردیف مؤمن آل فرعون که به حمایت موسی برخاست، شمرده شده است.(4)
    بر اساس حدیثی که شیخ صدوق در امالی و فخر رازی در تفسیر خود آورده است، صدیقون سه نفرند: حبیب نجار (مؤمن آل یس)، مؤمن آل فرعون و علی بن ابی طالب که برترین آنان است.

    __________
    (1) یس/ 20.
    (2) تفسیر نمونه، ج ‏18، ص 349.
    (3) مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏8، ص 655.
    (4) تفسیر نور الثقلین، ج ‏4، ص 383.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سه شنبه ۳۰ مرداد ۹۷

    مومن آل فرعون

    مومن آل فرعون کیست؟

    «وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إیمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ وَ قَدْ جاءَکُمْ بِالْبَیِّناتِ مِنْ رَبِّکُمْ وَ إِنْ یَکُ کاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ وَ إِنْ یَکُ صادِقاً یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذی یَعِدُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ»
    و مردى مؤمن از خاندان فرعون که ایمانش را پنهان داشته بود، گفت: آیا مردى را که مى‏گوید که پروردگار من خداى یکتاست و با دلیل هایى روشن از جانب پروردگارتان آمده است، مى‏ کُشید؟ اگر دروغ مى‏ گوید، گناه دروغش بر گردن خود اوست و اگر راست مى‏گوید، پاره‏اى از وعده‏ هایى که داده است به شما خواهد رسید. هر آینه خدا هیچ گزاف کار دروغگویى را هدایت نمى‏کند.(1)

    ــ مؤمن آل فرعون که بود؟
    از آیات قرآن همین قدر استفاده مى‏شود که او مردى بود از فرعونیان که به موسى ایمان آورده بود اما ایمان خود را مکتوم مى‏ داشت، در دل به موسى عشق مى ‏ورزید و خود را موظف به دفاع از او مى ‏دید.
    او مردى بود هوشیار و دقیق و وقت شناس و از نظر منطق بسیار نیرومند و قوى که در لحظات حساس به یارى موسى شتافت، و چنان که در دنباله این آیات خواهد آمد او را از یک توطئه خطرناک قتل رهایى بخشید.
    اما در روایات اسلامى و سخنان مفسران توصیفات بیشترى درباره او آمده است.
    از جمله اینکه بعضى گفته ‏اند: او پسر عمو یا پسر خاله فرعون بود، و تعبیر به " آل فرعون" را نیز شاهد بر این معنى دانسته ‏اند زیرا تعبیر به آل معمولا در مورد خویشاوندان به کار مى‏رود هر چند در مورد دوستان و اطرافیان نیز گفته مى شود.
    بعضى دیگر او را یکى از پیامبران خدا بنام" حزبیل" یا" حزقیل" مى‏دانند.
    بعضى روایت کرده ‏اند که او خازن (سرپرست خزائن و گنجینه‏هاى) فرعون بوده است.
    از ابن عباس نقل شده که در میان فرعونیان تنها سه کس به موسى ایمان آوردند:
    مؤمن آل فرعون، و همسر فرعون و آن مردى که قبل از نبوت موسى به او خبر داد که فرعونیان تصمیم دارند تو را به خاطر قتل یکى از اتباع شان به قتل برسانند و هر چه زودتر از مصر بیرون رو.(2)
    ولى قرائتى در دست است که نشان مى‏دهد بعد از ماجراى موسى با ساحران گروه قابل ملاحظه ‏اى به موسى ایمان آوردند و ظاهر این است که ماجراى مؤمن آل فرعون بعد از جریان ساحران بود.
    بعضى نیز احتمال داده ‏اند که او از بنى اسرائیل بوده که در میان فرعونیان مى‏ زیسته و مورد اعتمادشان بوده است، ولى این احتمال بسیار ضعیف به نظر مى‏ رسد چرا که با تعبیر" آل فرعون"، و همچنین " یا قوم" (اى قوم من) سازگار نیست، ولى به هر حال نقش مؤثر او در تاریخ موسى و بنى اسرائیل کاملا روشن است، هر چند تمام خصوصیات زندگى او امروز براى ما روشن نیست.(3)

    ـــــــــــــــ
    (1) غافر/ 28.
    (2) قصص/ 20.
    (3) تفسیر نمونه‏، ج 20، ص 89.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سه شنبه ۳۰ مرداد ۹۷

    تفسیر سوره واقعه / سابقون و مقربون

    سوره واقعه آیات 13 و 14
    ۞ ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلینَ ۞
    عده زیادی از امت های گذشته
    ۞ وَ قَلیلٌ مِنَ الْآخِرینَ ۞
    و کمی از این امت

    لغات
    «ثُلّة» چنان که «راغب» در «مفردات» مى گوید: در اصل به معنى «قطعه مجتمع از پشم» است، سپس به معنى جماعت و گروه به کار رفته است.

    روایت

    عن جعفر بن محمد (ع) قال:
    سألته عن قول الله تعالى "ثلة من الأولین و ثلة من الآخرین "
    قال ثلة من الأولین ابن آدم المقتول و مؤمن آل فرعون و حبیب النجار مؤمن آل یس و قلیل من الآخرین أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب (ع‏).

    از امام صادق علیه السلام در مورد ثلة .. (آیات 13 و 14 واقعه) پرسیدم
    ایشان فرمود:
    مراد از "ثلة من الاولین" فرزند کشته شده حضرت آدم، مومن آل فرعون و حبیب نجار و مراد از "قلیل من الاخرین" امیرالمومنین علی بن ابی طالب است.

    تفسیر

    این دو آیه، به چگونگى تقسیم نفرات سابقون و مقربون (آیات 10و11) در امم گذشته و این امت، اشاره کرده، مى گوید:
    «گروه کثیرى از امتهاى نخستین اند» (ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ).
    «و گروه اندکى از امت آخرین» (وَ قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ).
    طبق این دو آیه، گروه زیادى از مقربان از امت هاى پیشینند، و تنها کمى از آنها از امت محمّد (صلى الله علیه وآله) مى باشند.

    سوال و پاسخ

    ممکن است در اینجا این سؤال پیش بیاید که، چگونه این مسأله با اهمیت فوق العاده امت اسلامى سازگار است؟ با این که خدا آنها را بهترین امت خطاب کرده و فرموده: «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّة...».

    پاسخ این سؤال با توجه به دو نکته روشن مى شود:
    نخست این که، منظور از مقربان همان سابقون و پیشگامان در ایمانند، مسلم است که در امت اسلامى پیشگامان در پذیرش اسلام در صدر اول، گروه اندکى بودند که نخستین آنها از مردان «على»(علیه السلام) و از زنان «خدیجه» بود، در حالى که کثرت پیامبران پیشین و تعداد امت هاى آنها و وجود پیشگامان در هر امت، سبب مى شود که آنها از نظر تعداد فزونى یابند.
    دیگر این که، کثرت عددى دلیل بر کثرت کیفى نیست، و به تعبیر دیگر ممکن است تعداد سابقون این امت کمتر باشند، ولى از نظر مقام بسیار برتر، همان گونه که در میان خود پیامبران نیز تفاوت است: تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْض: «ما بعضى از رسولان را بر بعض دیگرى برترى دادیم».
    ذکر این نکته نیز لازم به نظر مى رسد که، ممکن است بعضى از مؤمنان در زمره پیشگامان در ایمان نباشند، اما داراى صفات و ویژگی هاى دیگرى باشند که، آنها را هم ردیف سابقون قرار مى دهد، و از نظر پاداش و اجر هم ردیف آنها هستند، لذا در بعضى از روایات از امام باقر(علیه السلام) چنین نقل شده:
    نَحْنُ السّابِقُونَ السّابِقُونَ وَ نَحْنُ الْآخِرُونَ
    «ما پیشگامان پیشگام، و ما آخرون هستیم».
    و در روایتى از امام صادق(علیه السلام) آمده است که، به جمعى از پیروان خود خطاب کرد فرمود:
    أَنْتُمُ السّابِقُونَ الْاَوَّلُونَ، وَ السّابِقوُنَ الْآخِرُونَ، وَ السّابِقُونَ فِى الدُّنْیا إِلى وِلایَتِنا، وَ فِى الْآخِرَةِ إِلَى الْجَنَّةِ
    «شما سابقون نخستین و سابقون آخرین هستید، در دنیا پیشگام در ولایت ما بودید و در آخرت پیشگام در بهشتید».

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • سه شنبه ۳۰ مرداد ۹۷

    تفسیر سوره واقعه / ازواجا ثلاثة

    ۞ وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً ۞
    و شما سه گروه خواهید بود! (هنگامه قیامت)


    ۞ فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ۞
    سعادتمندان و خجستگان ; چه سعادتمندان و خجستگانى!


    ۞ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ۞
    شقاوتمندان و شومانند، چه شقاوتمندان و شومانى!


    ۞ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ۞
    و پیشگامان پیشگامند!

    لغات
    ازواج: اصناف
    المیمنة: دست راست / سعادت و مبارک
    المشئمة: دست چپ / شقاوت و گمراهی
    «میمنة» از «یُمن» به معناى برکت و سعادت و «مشئمة» از «شؤم» به معناى شقاوت است،
    بعضى گفته ‏اند: مراد از این دو کلمه، سمت راست و چپ است. زیرا در قیامت، نامه خوبان به دست راست و نامه تبه‏کاران به دست چپشان داده می‏شود.
    چنانکه دلیل نام‏گذارى یَمَن و شام، آن است که یمن، در سمت راست کعبه و شام، در سمت چپ کعبه واقع شده است.

    روایت ها

    ✅ رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمود:
    أَ تَدْرُونَ مَنِ السّابِقُونَ إِلى ظِلِّ اللّهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ؟:
    «آیا مى دانید چه کسانى پیشگامان به سوى سایه لطف پروردگار در قیامتند»؟!
    اصحاب عرض کردند: خدا و رسولش آگاه تر است،
    فرمود: الَّذِینَ إِذْ أُعْطُوا الْحَقَّ قَبِلُوهُ، وَ إِذا سَأَلُوهُ بَذَلُوهُ، وَ حَکَمُوا لِلنّاسِ کَحُکْمِهِمْ لِأَنْفُسِهِمْ:
    «آنها کسانى هستند که وقتى حق به آنها داده شود، پذیرا مى گردند، و هنگامى که از حق سؤال شوند، آن را در اختیار مى گذارند، و درباره مردم، آنگونه حکم مى کنند که درباره خودشان»!

    ✅ ابن عباس مى گوید: از رسول خدا (صلى الله علیه وآله) درباره این آیه سؤال کردم، فرمود:
    جبرئیل به من چنین گفته است: ذلِکَ عَلِىٌّ (علیه السلام) وَ شِیْعَتُهُ هُمُ السّابِقُونَ إِلَى الْجَنَّةِ، المُقَرَّبُونَ مِنَ اللّهِ بِکَرامَتِهِ لَهُمْ:
    «آنها على(علیه السلام) و پیروان او هستند که، پیشگامان به سوى بهشت و مقربان درگاه خدایند، به خاطر احترامى که خدا براى آنها قائل شده است».

    تفسیر
    ✅ پس گفت: (فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَهِ) ضحاک و جبائی گویند: یعنی یاران دست راست (راست گریان) و ایشان آن کسانی هستند که پرورنده اعمالشان بدست راست ایشان داده میشود.
    و بعضی گویند: آنها مردمی هستند که جانب راست را گرفته و به بهشت میروند.
    حسن و ربیع گویند: آنها یاران و اصحاب برکت و میمنت بودند بر خودشان و ثواب از خدای سبحان بآنچه سعی و کوشش نمودند از طاعت و پیروی از (خط پیامبر و امام) و ایشان پیروان نیکوکاران بودند آن گاه خداوند سبحان پیامبرش را از حال ایشان بشگفتی و تعجّب انداخته برای بزرگداشت مقامشان و گفت: (ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَهِ) یعنی چه مردمی هستند ایشان، چنانچه میگویند ایشان چگونه مردمی هستند.

    ✅ (وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَهِ) و ایشان (چپ گرایان) و مردمی هستند که پرونده اعمالشان را بدست چپشان میدهند.
    و بعضی گویند: ایشان کسانی هستند که دست چپشان را گرفته و به آتش می اندازند.
    و بعضی گویند: آنها نامبارک ها و میشوم ها بودند بر خودشان به آنچه عمل کردند از گناه، سپس خداوند سبحان پیامبرش را بشگفتی انداخته از حال ایشان و سختی مقامشان در عذاب فرمود: (ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَهِ)

    ✅ سپس بیان فرمود صنف سوّم را و گفت: (وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ) یعنی و سبقت گیرندگان به پیروان پیامبرانی که امامان و رهبران هدایت شدند، پس ایشان سبقت گیرندگان به وفور ثوابند نزد خدا

    نکات و پیام ها
    ✅ در شیوه تبلیغ و آداب گفتگو، ابتدا بیانِ خلاصه ‏ى مطلب و سپس تفصیل آن، مطلوب است.
    ✅ سبقت در ایمان و عمل و خیرات ونیکیها، ارزش است.
    ✅ کسانى که در دنیا به سوى خیرات سبقت می گیرند، در آخرت براى دریافت پاداش مقدّم ‏ترند.

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • دوشنبه ۲۹ مرداد ۹۷

    تفسیر سوره واقعه / خافضة رافعة

    ۞ خافِضَةٌ رافِعَةٌ ۞
    آن روز قومی را به دوزخ خوار و ذلیل کنند و طایفه ای را به جنت سربلند و رفیع گردانند.

    لغت:
    «خفض» به معناى فرو آوردن و به زیر کشیدن
    «رفع» به معناى بالابردن و برافراشتن

    امام سجادعلیه السلام فرمودد:
    فرمود: «خافِضَةٌ»: خَفَضَتْ وَ اللّهِ بِأَعْداءِ اللّهِ فِى النّارِ، «رافِعَةٌ»: رَفَعَتْ وَ اللّهِ أَوْلِیاءَ اللّهِ إِلَى الْجَنَّةِ: «رستاخیز «خافضه» است; چرا که به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مى کند، و «رافعه» است; چرا که به خدا سوگند اولیاء الله را به بهشت بالا مى برد»!

    تفسیر:
    روز قیامت مردانی را که در دنیا عزیز و بلند پایه بودند از جهت عناوین مادّی چون شاهی و وزیری و امثال اینها زیر دست و پست نموده و آنها را با داخل کردنشان در آتش ذلیل و خوار قرار میدهد و مردانی را که در دنیاخوار و بی مقدار در نظر مادیین بودند آنها را سر بلند و با داخل کردن در بهشت عزیز و محترم نماید.

    پیام
    قیامت، هنگامه‏ ى فروپاشى پندارها و تجلّى حقایق است. (شکست و سقوط عدّه ‏اى و پیروزى و صعود عدّه‏ اى دیگر)

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • يكشنبه ۲۸ مرداد ۹۷

    تفسیر سوره واقعه / اشاره

    اشاره

    ✅ سوره واقعه در مکه نازل شده
    شامل 96 آیه و 378 کلمه و 1703 حرف میباشد.

    فضیلت تلاوت سوره واقعه

    ✅ از پیغمبر اکرم(ص) روایت است که فرمود:
    من قرأ سورة الواقعه کتب لیس من الغافلین.
    کسى که سوره واقعه را بخواند نوشته میشود که این فرد از غافلان نیست.

    ✅ در حدیثی از پیامبر (ص‏) مى‏ خوانیم :
    وقتى از آن حضرت سؤال کردند : چرا با این سرعت آثار پیرى در چهره مبارک شما ظاهر شده است؟
    در پاسخ فرمود : شیبتنى هود ، و الواقعه ، و المرسلات ، و عم یتسائلون.
    سوره‏هاى هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پیر کرد !
    چرا که در این سوره ‏ها اخبار تکان دهنده ‏اى از قیامت و رستاخیز و حوادث هولناک و مجازات مجرمان ، همچنین داستان هاى تکان دهنده‏اى از سرگذشت اقوام پیشین و بلاهائى که بر آنها نازل شده آمده است.

    ✅ در حکایتی آمده است که عثمان بن عفان برای عیادت بر عبد الله بن مسعود وارد شد (در همان بیمارى که با آن از دنیا رفت)
    پرسید : از چه ناراحتى ؟
    گفت : از گناهانم
    گفت : چه میل دارى ؟
    گفت : رحمت پروردگارم !
    گفت : اگر موافق باشى طبیب براى تو بیاوریم ؟
    گفت : طبیب بیمارم کرده
    گفت : اگر مایل باشى دستور دهم عطاى تو را از بیت المال بیاورند
    گفت : آن روز که نیازمند بودم به من ندادى و امروز که بى‏نیازم به من مى‏دهى ؟ !
    گفت : مانعى ندارد براى دخترانت باشد ،
    گفت : آنها هم نیازى ندارند ، چرا که من سفارش کردم سوره واقعه را بخوانند
    من از رسول خدا (صلی الله ‏علیه ‏وآله ‏و سلّم‏) شنیدم که مى‏فرمود :
    من قرأ سورة الواقعة کل لیلة لم تصبه فاقة ابدا.
    هر کس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقیر نخواهد شد .

    ✅ عیاشی باسنادش از زید شحام از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود:
    من قرأ سوره الواقعه قبل ان ینام لقی اللَّه و وجهه کالقمر لیله البدر
    کسی که سوره واقعه را پیش از خوابیدن بخواند خدا را ملاقات کند در حالی که صورت او مانند ماه شب چهارده خواهد بود.

    ✅ ابن بابویه از حضرت صادق(ع) روایت کرده فرمود:
    من قرأ فى کل لیلة جمعة الواقعة احبه الله ، و حببه الى الناس اجمعین ، و لم یر فى الدنیا بؤسا ابدا ، و لا فقرا و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنیا ، و کان من رفقاء امیر المؤمنین (علیه‏السلام‏).
    هر کس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب مى‏کند ، و هرگز در دنیا ناراحتى نمى‏بیند ، و فقر و فاقه و آفتى از آفات دنیا دامنگیرش نمى‏شود ، و از دوستان امیر مؤمنان على (علیه‏السلام‏) خواهد بود .

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • شنبه ۲۷ مرداد ۹۷